جلسه ۵
24توسل ملاّصدرا به ائمه علیهم السّلام برای کسب حکمت
فألقینا زِمامَ أمرنا إلیه و إلی رسوله النذیر المنذر؛ فکلّ ما بلغنا منه آمنّا به وصدّقناه، ولم نحتل أن نُخیّلَ له وجهًا عقلیًّا و مسلکًا بحثیًّا، بل اقتدینا بهداه و انتهینا بنهیه، إمتثالًا لقوله تعالی: ﴿مَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ﴾؛1 حتّی فتح اللَه علی قلبنا ما فتح، فأفلح ببرکة متابعته و أنجح.
«پس زمام امر خود را به خدای تعالیٰ و به رسول او [که برای وعده و وعید و پند و انذار فرستاده شده است] سپردیم، پس به آنچه از پیامبرش به ما رسیده است ایمان آوردیم و آن را تصدیق نمودیم، و برای آن یک توجیه عقلی و مسلک بحثی نتراشیدیم؛ بلکه به هدایت او مقتدی شدیم و بهواسطۀ نهی او خودمان را بازداشتیم [از باب اطاعت کلام خدای متعال که فرمود: ﴿آنچه پيامبر به شما ميگويد عمل نماييد و از آنچه نهي ميكند بپرهيزيد.﴾] تا اینکه خداوند این مسائلی را که بیان کردیم، به ما داد و این حکمت بهواسطۀ توسل به ائمه و استمساک به ولایت آنها برای ما پیدا شد، پس به برکت متابعت از او و رسولش به فلاح و رستگاری رسید.»
توجیه کلام اهلبیت علیهم السلام اشکال دارد؛ ولی بیان وجه آن اشکالی ندارد و توجیه بهحساب نمیآید، چون در مقام بیان واقعیت است. مثلاً فیلسوف میبیند که طبق روایات، حضرت مبدأ و معاد را بدیننحو توجیه کرده است؛ لذا فیلسوف هم میگوید: «ما هم اینطور مسائل را با برهان بیان میکنیم!» نهاینکه چون با فکرش نمیسازد، آن را توجیه کند. یعنی اینطور نیست که کلام ائمه را برگرداند و طوری تأویل کند که ما لا یرضیٰ صاحبُه باشد. ایشان میگوید: در جایی که عقلمان نرسید، همانجا ایستادیم و گفتیم که روایت درست میگوید؛ و در جایی که به برهان نرسیدیم، آنجا توجیه نکردیم و اصل کلام را برنگردانیم و خلاف منظور متکلم را بیان نکردیم.
تهذیب نفس، شرط لازم قبل از ورود در مباحث فلسفی
- سوره حشر (٥٩) آیه ٧.

