جلسه ۵
2بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ
و الصلاةُ علیٰ خیرة اللَه المُنتجبینَ محمّدٍ وَ آله الطّاهرینَ
و اللّعنةُ علیٰ أعدائهم أجمعینَ
معرفت به توحید و مقام ولایت بهعنوان غایت مباحث فلسفی و عرفانی
مرحوم صدرالمتألهین در این بحث، بعد از شکایت از افراد نادان و جاهل نسبت به حقایق الهیه و اشخاص چشموگوشبسته از معارف حقّۀ واقعیه، مطرح میکنند که غایت و هدف علم حکمت از یادگیری این مباحث، عبارت از این است که چشم انسان باز شود تا بتواند آنچه بهوسیلۀ برهان و مقدمات عقلیه در آنها نظر میکند، با چشم دل و واقعیت و حاقّ باطن ببیند؛ وإلاّ این مسائل صرفاً نقوشی خواهد بود که بر دل نقش میبندد و انسان بهجای رسیدن به مطلوب و انکشاف واقعی و مشاهدۀ وجودی و لمس قضایای واقعیه با قلب خود، به بحث و تکرار مکررات و تدقیقات و مسائلی که لا طائل تحته است مشغول میشود و خود آن مطالب برایش حجاب میشوند و خود آن شخص به علوم خودش محتجب میشود و این علوم برای او حجابی خواهد شد که نمیتواند او را عبور بدهد و از مقدمه به ذیالمقدمه برساند. لذا ما این مطلب و این دَیدن و مشی را در همۀ افراد ـ إلاّ شذّ و نَدَر ـ مشاهده میکنیم که اینها تمام بحث و تمام فکر و همتشان فقط در همین مسائل و دقتها و بهاصطلاح خودشان همین یافتههایی است که به آنها مفتخر هستند و میبالند، و در مجموع میتوان گفت که به آنها دلخوشاند، اما از واقعیت و حقیقت نصیبی نبردهاند.
لذا از اینجا ایشان چرخشی در مطالب خود بهوجود میآورد و میگوید:
گرچه مطالب این کتاب را «حکمت متعالیه» نامیدهام، ولی منظور من فقط بیان یک سری مسائل نیست، بلکه اینها مقدمهای برای رسیدن به حاق و واقعیت این مطالب است. لذا بعد از بحث و کنکاشی که قبلاً در آراء متفلسفهها (افرادی که فقط به مطالب فکری دلخوش بودند و با یک سری مسائل فلسفی، مزاوله داشتند) داشتم و صرفاً به نقد و ایراد پرداخته بودم و عمر خود را تلف کرده بودم، خواستم دریچهای بهسوی عالم غیب باز کنم و از آن انواری که خداوند نصیب من کرده است دیگران را هم بهرهمند سازم.

