جلسه ۴
14جهل و تجاهل مردم بزرگترین مانع ملاصدرا در مسیر تألیف اسفار
و لکنَّ العوائقَ کانت تمنَع من المراد، و عوادی الأیّامُ تَضرِب دونَ بلوغ الغرضِ بالأسداد؛ فأقعَدَنی الأیّامُ عن القیام و حجَبَنی الدهرُ عن الاتّصال إلی المرام، لِما رأیتُ من معاداة الدهر بتربیة الجَهَلة و الأرذال و شَعشَعةِ نیرانِ الجهالة و الضلال و رَثاثةِ الحال و رَکاکةِ الرجال.
«اما عوائق و موانعی بهوجود میآمد که مانع از رسیدن به مراد میشد، و دشمنی روزگار هم سدهایی در برابر اهداف من بهوجود میآورد؛ لذا ایام، مرا از قیام به این امر باز داشت، و دهر هم حاجب من از اتصالم به مرام شد، برای اینکه من دیدم که دهر دارد با من دشمنی میکند و جهله و افراد پست را بالا میآورد، و جهالت و ضلالت و بدی حال و رکیک بودن و سست و بیپایه بودن مردان را درخشانی میبخشد.»
و قد ابتُلینا بجماعةٍ غاربی الفهم، تعمَش عیونُهم عن أنوارِ الحکمة و أسرارِها، تکِلُّ بصائرُهم کأبصار الخَفافیش عن أضواءِ المعرفةِ و آثارها! یَرونَ التعمّقَ فی الأُمورِ الربّانیةِ و التدبّرَ فی الآیات السبحانیةِ بدعةً، و مخالفةَ أوضاعِ جماهیرِ الخلق من الهَمَجِ الرعاعِ ضلالةً و خُدعةً؛ کأنّهم الحنابلةُ من کتبِ الحدیثِ! المُتشابهُ عندهم الواجب و الممکن، و القدیم و الحدیث. لم یتعدَّ نظرُهم عن طور الأجسام و مسامیرِها، و لم یرتَقِ فکرُهم عن هذه الهیاکل المُظلمة و دیاجیرِها.
«و مبتلا شدیم به جماعتی که فهم نداشتند و چشمهایشان از انوار حکمت و اسرارش پوشیده شده بود، چشمانشان مانند چشمهای خفاش بود و نمیتوانستند انوار و آثار معرفت را ببینند! اینها تعمق در امور ربانیه و تدبر در آیات سبحانیه را بدعت میپنداشتند و مخالفت با قوانین جماهیر خلق را ضلالت و خدعه بهحساب میآوردند، خلقی که همانند پشههایی هستند که با هر بادی میروند و میآیند! (یعنی وقتی در برابر این قوانین و عادات و رسوم عوام بهپا میخاستیم، میگفتند: این شخص دارد بدعت میگذارد و امر جدیدی در مقابل آباء و اجداد ما میآورد!)

