جلسه ۴
3در تمام اُمم گذشته، مسئلۀ تقلید وجود داشته است و معنای کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام که فرمودند: «لا تنظُر إلیٰ مَن قال و انظُر إلیٰ ما قال!»1 بهطور کلی از عقل بشر دور بوده است؛ یعنی مردم همیشه نگاه میکردند که تا بهحال چه مسائلی بوده است.
الآن هم مردم همینطورند! الآن مردم را نگاه کنید؛ تا یک حرف به آنها میزنید، بلافاصله میگویند: «فلان شخص این مطلب را گفته است و مطلب شما با کلام او مخالفت دارد!» و دیگر راجع به این قضیه هیچ صحبتی نمیکنند. اول راجع به این قضیه تأمل کن، اگر خلاف بود رد کن! کسی جلوی رد کردنت را نگرفته است! اینکه «فلان آقا با آن ریش و عمامه فلان حرف را گفته است» دلیل نمیشود!
این مسئلۀ تقلید است که پردهای روی عقل و چشم و باطن میاندازد و انسان نمیتواند حقیقت را ببیند؛ یعنی ولو اینکه عمامه دارد و اهل علم است، ولکن نفس او در حدی است که آن علم را در خدمت مرتکزات ذهنی خودش قرار میدهد، نهاینکه جرئت داشته باشد که آن مرتکزات ذهنی را کنار بزند و از آن علم بهنحو احسن و بهنحو اتم استفاده کند؛ مثلاً تا وقتی که پدر سالک است بچهاش هم سالک است، ولی وقتی پدر از سلوک درمیآید فرزند هم بیرون میآید! چرا باید اینطور باشد؟! تا وقتیکه پدر سالک نیست زن و بچه هم نیستند، اما همینکه پدر میآید زن و بچه هم میآیند! چرا باید اینطور باشد؟! مگر راه خدا راهی نیست که حقیقت دارد؟!
لذا میبینیم که شروع میکنند به متلک گفتن و مسخره کردن! معلوم میشود که اصل و حقیقتش هم بیخود بوده است؛ چون اگر کسی به حقیقتی توجه پیدا کند، دیگر معنا ندارد که از آن حقیقت دست بردارد؛ پس معلوم میشود که او هم به لحاظ اشتیاق و گفت و شنودِ این و آن و اینطرف و آنطرف، بهدنبال این قضایا میرود. پس همۀ اینها تقلیدی میشود!
پس ما سلوک تقلیدی داریم، شرع تقلیدی داریم، عرفیات تقلیدی داریم، اجتماعیات تقلیدی داریم؛ همۀ اینها تقلیدی هستند! و به همین مطلب اشاره میکند و میفرماید:
- غرر الحکم، ص ٧٤٤.

