جلسه ۴
10«من توان و قوتم را در زمان گذشته، در اول حداثت و شکوفایی جوانی، به آن مقداری که توانستم و برایم مقدور بود و نصیبم از سعی و کوشش فراوان اقتضا میکرد، در تعلم فلسفۀ الهیه صرف کردم و گذراندم، و به دنبال آثار حکمای سابقین و فضلای لاحقین حرکت کردم و از نتایج خواطر و نظرهایشان قبسی برگرفتم و نتیجهای اندوختم و از آن ضمیرهای دستنخورده و اسرار آنها (که کسی به آنها راه نیافته بود) استفاده کردم، و آن مطالبی را که در کتابهای یونانیان مانند ارسطو و افلاطون و آن رؤسای معلمین مانند ابونصر و ابنسینا یافتم، تحصیل کردم و آموختم (چون حقیقت را در دنبالهروی از افکار ارسطو و... میپنداشتم)؛ تحصیلی که چکیده و مغز هر بابی را برای من حاصل میکرد، و از تطویل و اطناب گذشتم؛ و با وجود عمل کم و اندک خود، از آرزوی بعید و طویل (مانند دستیابی به ریاسات خیالی و رسیدن به کرسی بحث و درس و تعلیم) اجتناب میکردم و به دنبال آن نمیرفتم و فقط فکرم منحصر در مسائل الهیه بود؛ و از طولانی شدن جدل إعراض میکردم، چراکه ساعت و أجل نزدیک بود و عمر هم کوتاه! درحالیکه بهدنبال آن مقام وهمی و آنچه در ذهنم میگذشت بودم و شوق رسیدن به آن مرتبۀ بالای از خیال را داشتم (مثلاً به آن مرتبهای برسم که بهحساب خودم، دیگر به حقیقت هستی رسیده باشم و عالم وجود برای من کشف شده باشد و معرفتشناسی بتمام معنا برای من تحصیل شده باشد)، بدون اینکه از حکمت به نتیجهای رسیده باشم یا اینکه بحث به حاصلی رسیده باشد.
همانطوریکه این روش و دَیدن در بیشتر ابناء زمان و آنهایی که بهدنبال کتب علوم مختلف و عرفان میروند دیده میشود، از این حیث که اینها بتمام جِد، ملازم بر مصنّفات علما هستند و به مؤلفات فضلا رو میآورند.»
یعنی اینها بیجهت بر سر مسئلهای بحث میکنند و نتیجهای نمیگیرند، و منظورشان فقط همان بحث نظری و جهت نظری قضیه است، بدون اینکه حقیقتی برای آنها منکشف شده باشد. همیشه میخواهند ببینند که این آقا چه میگوید یا مرحوم ملاّ علی نوری چه میگوید ـ با اینکه ملا علی نوری شخصیت کمی نبود و حتی بعضی او را همردیف صدرالمتألهین حساب میکردند ـ یا مرحوم زنّوزی چه میگوید! و از اینکه حرفهای این و آن را بلد باشند لذت میبرند و خوشحال هستند که مثلاً از آراء عرفا و فلاسفه اطلاع دارند!

