جلسه ۴
8اشکالی که من بر حاج شیخ عباس قوچانی کردم، همین مسئله بود. مرحوم آقا تعریف میکردند:
یکی از اعیان و معاریف طهران به نجف آمد. در آنموقع، عمله و بناها مشغول گچکاری و تعمیر حرم امیرالمؤمنین علیه السّلام بودند. این آقا از آقا شیخ عباس دستور و ذکر میگرفت و آقا شیخ عباس استاد ایشان بود؛ لذا از آقا شیخ عباس پرسید: «من دلم میخواهد که یک روز در حرم کار کنم، لباس را دربیاورم و مثل عملهها شروع به کار کنم!»
آقا شیخ عباس قوچانی به ایشان میگویند: «شما این کار را نکنید و همان نیت شما برای شما کافی است و مأجور هستید. شما بهجای این عمل، در سفر پیاده به کربلا با ما همراه باشید. (او یکی از سه نفری بود که با آقا از نجف آمدند.) چون شما از اعیان هستید، لذا اگر دیگران شما را ببینند، برای خود شما خوب نیست؛ یعنی اینکه مدام اینطرف و آنطرف نقل کنند که شما با این موقعیتتان در حرم عملگی میکردید، ممکن است در نفس شما چیزی پیدا بشود، و مفسدۀ این برای نفس شما بیشتر از مصلحتش است.»1
مرحوم آقا اسم ایشان را هم ذکر کردند. ایشان از دوستان آقا بود ولی در این اواخر، دور افتاده بود. ایشان آدم خوب و پیرمرد بسیار نورانی و محترمی است و ظاهراً الآن زنده است.
وقتی آقا این قضیه را در یک جای خصوصی نقل میکردند، بنده عرض کردم: آقا من به حرف ایشان اعتراض دارم! انسان در مقام و ساحت ولایت نباید ملاحظۀ هیچ چیزی را داشته باشد! فقط و فقط ولایت باید ملاک باشد و بالاتر از هر چیزی باشد.
ایشان خندیدند و گفتند: «بله، حالا در هر صورت، به این کاری نداریم.»2
البته آقا شیخ عباس استاد آقا بودند و آقا تأدباً نخواستند چیزی بگویند؛ ولی استاد ما که نبودند!
شکوۀ ملاّصدرا از تقلید کورکورانۀ مردم
لذا مرحوم صدرالمتألهین در اینجا از مسئلۀ تقلید مینالد و میفرماید:
- روح مجرد، ص ٢٣.
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ٣، ص ١٨٦.

