جلسه ۳
8لذا واقعاً بیانصافی است که بعضی میگویند: «مرحوم صدرالمتألهین وقتی خودش از این مطالب طرفی نبست، سراغ این مطالب رفت!» اگر طرفی نبست پس چرا اسفار را نوشت؟ پس چرا گفت که فقط علوم عقلیۀ محضه و علم باللَه و علم به صفات خداوند و ملائکه و کیفیت نزول کتب و ارسال رسل، مفید هستند و علوم غیر از اینها در مرتبۀ متأخری قرار دارند؟! لابد چیزی فهمیده بود که این حرفها را زده بود!
لزوم اهتمام تام به مهمترین و بافضیلتترین علم
فالواجب علی العاقل أن یتوجَّه بشراشره إلی الاشتغال بالأهمّ و الحزمُ له أن یکُبَّ طولَ عمرِه علیٰ ما الاختصاصُ لتکمیل ذاته فیه أتمّ.
«پس بر انسان عاقل واجب و لازم است که با تمام شراشر و حیثیات وجودش (یعنی با همتش، ارادهاش، قوایش و...) متوجه شود و ببیند که أهم چیست، تا اینکه سراغ آن برود و متوجه آن بشود و خودش را در تمام طول عمرش وقف کند و در آن امری قرار بدهد که اگر وقت خود را در آن بگذارد و به آن اختصاص بدهد، برای تکمیل ذاتش أتمّ باشد و به تمامیت بیشتر و بالاتری برسد.»
مرحوم آقا شیخ محمدحسین کمپانی واقعاً مرد خیلی بزرگواری بود، سجدههای یونسیۀ ششساعته داشت و تهجد و آن نورانیت ایشان کمنظیر بود؛ ولی اشکال مرحوم قاضی بر مرحوم کمپانی این بود:
مرحوم کمپانی مرد خیلی خوبی است، زاهد است، سالک است، عابد است، و از این نقطهنظر کمنظیر است؛ ولی اینهمه تدقیق در اصول، آخر چه فایدهای دارد؟! آیا بهتر نیست انسان بهجای اینهمه تدقیقات در این مسائل، عمر را در امور بهتری صرف نماید؟!
حالا بر فرض اینکه شما در مقدمۀ موصله آنقدر دقت کردید که آیا واجب است یا واجب نیست، آخر این به چه دردی میخورد؟!
چقدر فرق است که یک فیلسوف قدم در سلوک بگذارد یا یک آقای قصاب و بقال و تاجر قدم در سلوک بگذارد! این از صفات جمالیه و جلالیۀ خدا چه میفهمد؟! این از فقر و نیاز انسان به مبدأ چه میفهمد؟! این از ارتباط جنبۀ ربطی بین علت و معلول اصلاً چه میفهمد؟! این از تجلی اسماء و صفات در مظاهر کلیه و مظاهر جزئیه چه ادراک میکند؟! هیچ نمیفهمد! فقط میگوید: «آقا دستور بدهید صبح بلند شویم و ذکرمان را بگوییم و بعد دوباره بخوابیم!» آیا کار دیگری میکنند؟

