جلسه ۳
4جواب این است که ایشان میگوید:
من این حکمت را بالاترین مرتبۀ علمی میدانم برای کسی که بخواهد نردبان تجرد و وصول به معرفت حقیقت وجود را پیدا کند، که همان ربالأرباب و خداوند متعال است. البته بدون اتصال به مقام ولایت نتیجهای ندارد، همانطور که غور کردن در کلمات حکماء گذشته و دیدن آراء آنان نتیجهای برای انسان ندارد. این حکمتی که من الآن دارم مینویسم بالاترین کتاب است و من آن را با شرع و عرفان وفق دادهام و کتابی نوشتهام به نام «کتاب سلوک»؛ کتابی که این کتاب و این علوم از نقطهنظر سلوک فکری میتواند انسان را به معرفت برساند.1
واقعاً هم همینطور است و واقعاً اسفار از این جهت کتاب بینظیری است و خداوند به مرحوم صدرالمتألهین خیر بدهد که واقعاً مخلصانه تمام فحشها و تهمتها و بد و بیراهها و بدعتها را به خودش خرید و گوشش به این حرفها بدهکار نبود؛ همانطور که خودش میگوید:
ما را مسخره کردند، مُبدع و اهل بدعت و ضلالت خواندند؛ لذا ما نتوانستیم کاری انجام بدهیم و دربهدر شدیم!2
تمام اینها برای این است که یک مشت آدمهای نفهم و جاهل بهجای اینکه بهتر فکر کنند، مانع از رسیدن افراد به مطلب و به علم میشوند و کارشان فقط این است که با بیان شبهات و مسائلی که یَضحکُ به الثَّکلیٰ، مانع بشوند و نگذارند یک نفر به یک هدف و به یک علم برسد.
بنابراین اگر حکمت و عرفان فایدهای ندارد و بهدرد نمیخورد و خود ملاّصدرا میگوید: «ما بار خود را به درگاه ائمه انداختیم!» پس چرا خودش کتاب اسفار را نوشته است؟!
اگر اسفار را از باب دفع دخل یا از باب دفع اشکال نوشته است، دیگر نباید بگوید: «بالاترین علم، علوم عقلیۀ محضهای است که عبارت است از علم به خدا.» چون اصلاً با این حرفها نمیسازد. حدّاقل باید میگفت: به این حرفهایی که من میگویم اعتقاد پیدا نکنید؛ همۀ اینها چرند است! اینها را فقط از این باب گفتم که وقتی با معاندین روبهرو میشوید بتوانید جواب بدهید! همانگونه که متکلمین و اخباریونی که به ظاهر در سلک علما هستند میگویند: «اینها را بخوانید برای اینکه جواب بدهید!» خب میتوانست بگوید: این حرفها همه کشک و بیخود است و من اینها را برای این نوشتم! دیگر نمیگفت: «بالاترین و دقیقترین و عالیترین علم، علوم عقلیۀ محضهای است که هیچ جنبۀ توجه به خلق در آنها نیست و فقط جنبۀ توجه به رب در آن هست.»
- همان، ص ٥.
- همان، ص ٦.

