جلسه ۳
19ببینید، این آقایی که حداقل شصت و پنج سال سن دارد و پایش لب گور است، بهخاطر این تغییر در دوران آسمان و زمین، منقلب میشود و بالا میرود و پایین میآید! حالا اینها رهبران و زمامداران هدایت خلق هستند! اینها همانهایی هستند که میگویند: «توکل بر خدا کنید، توکل بر خدا داشته باشید، خدای تعالیٰ رازق است، خدای تعالیٰ کافل است!» آنوقت با عوض شدن یک وزیر ناراحت است، چون فلانی میخواهد شغلش را از دست بدهد!
منفعت داشتن سایر علوم در ظلّ علم حکمت و معارف الهیه
وأمّا ما وراءَها فإنْ کان وسیلةً إلیها فهو نافعٌ لأجلِها؛ و إن لم یکن وسیلةً إلیها، کالنحوِ و اللغةِ و الشعرِ و أنواعِ العلومِ، فهی حِرَفٌ و صناعاتٌ کباقی الحِرَفِ و الملکات.
«اما آن چیزی که ماورای این علوم عقلیۀ محض است؛ اگر وسیلهای برای تحصیل علوم عقلیه باشد (مانند علم منطق و مقداری از علم فقه که مربوط به عبادات و تزکیۀ نفس و امثالذلک است) بهخاطر وسیله بودن، برایش نافع و سودمند است؛ اما اگر وسیله نباشد، مثل نحو و لغت و شعر و انواع علوم (مانند نجوم و ریاضیات)، اینها حرفه و فنون و صنعتهایی همانند حرفهها و ملکات دیگر (مانند نجاری و خطاطی) هستند.»
فلانی شاعر یا نحوی است و بحث میکند که فرّاء در فلانجا چه گفته است، و یا بصریین قائل به این مطلباند یا کوفیین قائل به آن مطلباند. اینها شعر و لغت و امثالذلک است. افرادی هم که در این زمینه وارد میشوند، مثلاً یک نفر که نحوش خوب است، اصلاً هیچکس را قبول ندارد و خیال میکند که همۀ دنیا «نحو» شده است! حالا دو تا شعر فرزدق و سه تا شعر لُبَید و چهار تا شعر امرؤالقیس را هم حفظ کرد، آخرش به کجا میرسد؟ او خیال میکند که علم فقط منحصر در نحو است!
آن کسی که عالم به علم لغت است و مشترکات لفظی در لغات و کنایات و موارد استعمال آنها و غیره را بلد است، فکر میکند که کار دیگر تمام است و آسمان و زمین بههم دوخته شد که این آقا فلان لغت را بلد است! حالا بر فرض که المنجد را هم حفظ کردی، ثمّ ماذا؟!

