جلسه ۳
15لذا شما میبینید که خیلی از فلاسفه و حکما نسبت به مسائل فقهی اصلاً تحقیقاتی نداشتهاند. البته این مطلب بدین معنا نیست که ما هم باید اینطور عمل کنیم؛ نهخیر، انسان از نظر اجتهاد و تحصیل علوم دینی باید مجتهد شود و تا آنجایی که میتواند باید دقت کند. اما اگر واقع مطلب را بخواهید، با یک رسالۀ توضیحالمسائل هم اعمال انسان انجام میشود! شما به غیر از یک رسالۀ توضیحالمسائل، چه چیز دیگری از شرع میخواهید؟ یک رساله داشته باش و در نماز و روزه و حج و غیره به آن عمل کن؛ دیگر بقیۀ علوم فقط معارف است! لذا خیلیها بودند که بهدنبال این نمیرفتند که حتماً خودشان احکام را استنباط کنند، بلکه به این مقدار اکتفا میکردند که بدانند از نظر عملی چطور باید نماز بخوانند و... و بعداً دیگر تمام همت خود را برای علوم عقلی و معارف قرار میدادند.
البته ما آنطور هم نمیگوییم؛ بلکه میگوییم که انسان در این علوم دینی نباید زمام امرش را بهدست شخص دیگری بدهد، بلکه خودش باید بداند که امام علیه السّلام چه فرموده است و فرقی بین معارف و احکام وجود ندارد. وقتی امام علیه السّلام در مقام هدایت و ارشاد است، ما باید پای خود را در جای پای امام بگذاریم. امام فقط معارف الهیۀ محضه را نفرمودهاند، بلکه همهچیز را بیان فرمودهاند؛ از شریعت، از اعمال نماز، از اعمال حج، از اخلاقیات، از توحید، از اجتماعیات و... همهچیز را گفتهاند! لذا به اعتقاد حقیر فقیر سراپا تقصیر، یک طلبه حدّاقل باید از تمام کلماتی که ائمه علیهم السّلام از پیغمبر اکرم تا حضرت بقیّةاللَه فرمودهاند مطلع باشد.
مثلاً باید بداند که پیغمبر در فلان جنگ به آن شخص چه چیزی گفتند، حتی اگر یک کلمه باشد! من الآن باید همین یک کلمه را بدانم و اگر ندانم، به همین مقدار ناقص هستم. حالا مسائل فقهی که به جای خود! یا مثلاً اگر امام صادق علیه السّلام با فلان شخص از موالیان خود در فلانجا حرکت میکردند و حضرت به درختی تکیه دادند و این جمله را به او گفتند، چرا ما نباید این قضیه را بدانیم؟! آیا کلام حضرت حکمت است یا نه؟ نور است یا نه؟ واقعیت است یا نه؟ اگر ما ندانیم پس چه کسی باید بداند؟!

