جلسه ۳
12یا مثلاً در علم اصول، کنکاشهای دقیق و عجیبی در اقسام استصحاب شده است؛ مانند تقسیم استصحاب به قسم اول و دوم و سوم، و اینکه بعداً بهطور کلی مسائل را سمت بحث از طبیعت و طبیعت مهمله و طبیعت غیر مهمله بردند. اصلاً جایی برای این تحقیقات در شرع و فقه وجود ندارد؛ چون علم اصول مقدمۀ استنباط احکام فقهی است و میبینیم که علمای سابق با یک کتاب اصولی بهاندازۀ معالم الأصول یا اصول سید مرتضی یا اصول مرحوم محقق حلّی فتوا میدادند. مثلاً شیخ طوسی چنین اصولی نداشته است که فقط مباحث الفاظ آن بهاندازۀ مطارح الأنظار شود یا مباحث عقلیات آن بهاندازۀ رسائل شود و اینهمه دلیل راجع به باب انسداد و استصحاب و تنبیهات استصحاب و امثالذلک بیاورند. اصلاً پرداختن به مطالبی از این نوع، یا مانند مرحوم کمپانی، ورود کردن در مباحث عقلی و کشاندن مباحث اصولی به مباحث عقلی، یک عرف در اصولیون ایجاد کرده است که با عالم خارج کاملاً بیگانه است، و این بهطور کلی اشتباه و غیر لازم است.1
علت تأثیر سوء تدقیقات اصولی بر استنباطات فقهی
اصلاً بهطور کلی، استصحابی که الآن اصولیون مطرح میکنند با استصحابی که عرف ادراک میکند کاملاً متفاوت است. برائت و اشتغالی که الآن هست با آنچه که در عرف است دو تا شده است. عرف از استصحاب یک چیز میفهمد و اصولیون چیز دیگری میفهمند. عرف، برائت را بهگونهای میفهمد ولی اصولیون بهنحو دیگری میفهمند.
اجرای اصول عملیه با آن تحقیقات و تدقیقاتی که در آن شده اشت، آیا عرف هم همین را میفهمد؟! درحالیکه اگر به اصول عملیه نگاه کنیم، میبینیم اینها همان اصولی است که عرف هم همین را انجام میدهد! واقعاً همین را انجام میدهد! مثلاً در بیابانی نشستهاید و احتمال میدهید که قبل از شما کلاغی در آن مکان آمده و فضلهای در آنجا انداخته است و فضلهاش نجس است، یا حیوان نجسی از آنجا رد شده است، آیا این احتمال را میدهید یا نمیدهید؟ اینجا مجرای حِل و برائت و طهارت و امثالذلک است ـ حالا چه در خوردنیها یا پوشیدنیها باشد یا در هر چیز دیگر ـ درحالیکه عرف، اصلاً این اصول را در اینجا جاری نمیکند و اصلاً چنین چیزی به فکرش خطور نمیکند تا اینکه بخواهد یک اصل عملی را در اینجا جاری کند، ولی اصولیون در هر موردی، یک اصل جاری میکنند؛ مثلاً قبل از رجوع به ادله، یک اصل درست میکنند که لولا الظّفرُ بالدّلیل، مآل مسئله چطور باشد.
- مجموعه آثار استاد شهید مطهری، مقالۀ ده گفتار، ج ٢٤، ص ٤٩١:
«افراط در مباحثه و شیوع علم اصول، در عین اینکه یک نوع قدرت و هوشیاری در اندیشۀ طلاب ایجاد میکند، یک نقص دارد و آن این است که طرز تفکر طلاب را از واقعبینی در مسائل اجتماعی دور میکند و بهواسطۀ اینکه حتی منطق تعقلی ارسطویی نیز بهقدر کافی تحصیل و تدریس نمیشود، روش فکری طلاب بیشتر جنبۀ جدلی و بحثی دارد. این بزرگترین عاملی است که سبب میشود طلاب در مسائل اجتماعی، واقعبینی نداشته باشند.»
- مجموعه آثار استاد شهید مطهری، مقالۀ ده گفتار، ج ٢٤، ص ٤٩١:

