جلسه ۳
10بسیاری از این دقتهای اصولی و مسائلی که در این علم مطرح میکنیم از باب ضرورت است؛ یعنی فقط بهخاطر اینکه اطلاعی بر آراء علمای اصول پیدا شود مجبوریم که مطرح کنیم، وإلاّ این مقدار تحقیقات و تدقیقات لازم نیست و خیلی از آن مباحث اصلاً فایدهای ندارند. البته در آنها مسائل مفیدی هم پیدا میشود؛ اما اینقدر بحثهایی مطرح کردهاند که اصلاً لا طائلَ تَحتَهُ است و ما خیلی از آنها را از مباحثمان حذف میکنیم.
یک دفعه یادم هست که آقا (علامه طهرانی) شیخی را به مرحوم علاّمه طباطبائی ارجاع داده بودند. بعداً در او شک پیدا شده بود و میگفت: «آقا، آیا شما اعلمیت ایشان را احراز میکنید؟» من داشتم صحبتهایشان را میشنیدم. آقا فرمودند:
منظور از اعلمیت چیست؟ اگر منظور از اعلمیت، آن تدقیقات خیلی دقیق و علمی امثال حاج محمدحسین کمپانی و آقا ضیاء عراقی است، علامه هم این مسائل را گذرانده است و اگر بخواهد فکرش را در این مسائل وارد کند از بقیه کم نمیآورد! منتها اکنون مسیر ایشان و رشتۀ ایشان در بحث فلسفه و تفسیر قرار گرفته است. وانگهی، آیا شما مرحوم آقا سید محمدکاظم یزدی را فقیه میدانید یا نمیدانید؟ آیا ایشان از نظر تدقیقات اصولی مثل آخوند و کمپانی بود؟ در عین حال که خیلیها او را از نظر فقهی بر آنها ترجیح میدهند. مرحوم علاّمه هم همینطور هستند.
میبینید این تشکیکات، چه تشکیکات سستی است! آقاجان، کدام پیغمبری چنین اصولی را به ابنمسعود و سلمان و عمار ارائه داده است؟! آیا پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله تمسک به عام در صورت اجمال خاص را در شبهۀ مصداقیه و شبهۀ مفهومیه بیان فرموده است؟! ابنمسعود با تعجب خواهد گفت: چه فرمودید؟ تمسک به عام! عام چیست؟ شبهۀ مصداقیه چیست؟ یعنی واقعاً اگر پیامبر در حوزۀ علمیه میآمد، آیا میگفت: اینطور و به این کیفیت درس بخوانید؟!1 یا میفرمودند: طبق همین مذاق عرفی عمل کنید و جلو بروید!
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به تفسیر المیزان، ج ٥، ص ٢٧٦.

