جلسه ۲
2بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ
و الصلاةُ علیٰ خیرة اللَه المُنتجبینَ محمّدٍ وَ آله الطّاهرینَ
و اللّعنةُ علیٰ أعدائهم أجمعینَ
دیروز بحث راجع به عدم اختلاف ثبوتی و واقعی و نفسالأمری بین طریق حکمت و طریق عرفان بهطور اجمال عرض شد. إنشاءاللَه در صحبتهای مرحوم صدرالمتألهین در این مقدمه، وقتی به مطالب دیگری برسیم، مثل بحث مربوط به ولایت و بالتبع مربوط به دین و اینکه آیا اینها با هم اختلاف دارند یا ندارند، تتمۀ بحث در آنجا عرض میشود. لذا امروز این عبارات را تا آنجایی که صحبتش شد خدمتتان عرض میکنیم:
ذات باری، تنها مطلوب و مسئول حقیقی عالم هستی
مقدّمة المؤلّف
بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
الحمدُ لِلّهِ فاعلِ کلّ محسوسٍ و معقولٍ، و غایةِ کلِّ مطلوبٍ و مسئولٍ؛
«حمد مخصوص خداوندی است که فاعل هر محسوس و معقولی است، و غایت و نهایت هر مطلوب و مسئولی است.»
یعنی از نظر تعلق فاعلیت، برای خداوند فرقی بین معقول و محسوس و بین وجود عقلی و وجود حسی و بین وجود تجردی و مادی نیست. انسان هرچه در دنیا طلب میکند و از هر کس سؤال و درخواست و نیازی دارد، بالمآل اصل و حقیقت و ریشۀ آن مطلوب فقط خداوند متعال است؛ در قرآن مجید هم میفرماید: ﴿ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلۡمَطۡلُوبُ﴾.1 زیرا جنبۀ تأثیریت و سببیت در مطلوب و مسئول، اقتضا میکند که مطلوب حقیقی و مسئول حقیقی فقط ذات باری باشد و بدون عنایت و افاضه و خواست و مشیت او، هر مطلوبی در مطلوبیت خودش ناقص خواهد بود و هر مسئولی در مسئولیت خودش صفر و فانی خواهد بود.
اگر ما چیزی را طلب میکنیم، بهلحاظ تعلقی است که بین آن چیز و بارئ و خالق آن ایجاد شده است که آن چیز مطلوب برای انسان واقع شده است. لذا چون جنبۀ مظهریت دارد، مطلوب و مسئول انسان واقع شده است؛ یعنی چون اسمی از اسماء خداوند در او ظهور کرده است، بهواسطۀ آن ظهور، الآن مطلوب میباشد. مثلاً ظهور اسم جمال و جمیل است و بهواسطۀ آن ظهور، مطلوب انسان است؛ یا ظهور اسم غنی است و بهواسطۀ غنایی که دارد، الآن مطلوب یا مسئول برای انسان واقع میشود؛ یا ظهور اسم رزّاق در یک شخص است و بهواسطۀ آن، الآن مطلوب و مسئول است؛ یا ظهور اسم علیم در یک شخص است که بهواسطۀ این مظهریت، مسئول انسان یا مطلوب انسان واقع میشود؛ و هَلُمّ جرًّا. اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها!2
- سوره حج (٢٢) آیه ٧٣.
- دیوان بیدل شیرازی، هزاران نقش؛ دیوان اشعار نظیری نیشابوری، ص ٣.

