جلسه ۲
5عدم وجود سعادت حقیقی در لذات حسّی
و ما أبینَ لمَن تحقّقَ الاُمور و تفطّنَ بالمعارفِ أنّ السّعاداتِ العاجلیّة و اللذّاتِ الحسّیّةِ الفوریّة لیس شیءٌ منها سعادةً حقیقیّةً.
«چقدر برای کسی که امور را تحقیق کرده باشد و به حقیقت مسائل و امور رسیده باشد و به معارف متفطن باشد، این قضیه روشن است که همۀ این سعادتهای عاجل و زودگذر، و لذات حسّیۀ فوریهای که عاجلاً نصیب انسان میشود و همۀ آنها خیالی هستند، در واقع سعادت حقیقیه نیستند؛ (چون سعادتی است که از بین میرود.)»
مثلاً اگر شما مدت زمان زیادی بهدنبال شخصی بگردید که از جمال او برای شما تعریف میکنند که اینطور بود و آنطور بود و فلان بود، و او را یک شب در اختیار شما قرار بدهند و شما هم حظّ وافری از او ببرید، صبح که بیدار میشوید چه چیزی در دستتان هست؟ هیچ! هیچ چیزی نیست!
شخصی تعریف میکرد:
شخص محضرداری در تبریز بود. محضردارها محل مراجعۀ همۀ مردم هستند و همۀ زن و شوهرها را میبینند. او میگفت: «من وقتی ازدواج کردم، موردی نصیب من شد که در مدت عمر خود چنین زن زیبایی ندیده بودم! خیلی عجیب بود!» با اینکه سنّش حدود ٤٥ سال به بالا بود، اما ظاهراً تا آنموقع ازدواج نکرده بود و در تحت یک ارشاد و مرام درویشی بود. خلاصه او عروسی میکند؛ بعد از روز اول و روز دوم، روز سوم زنش دلدرد میگیرد، شوهر میرود تا دکتر بیاورد، وقتی برمیگردد میبیند مرده است!
یعنی فقط دو روز پیش او بود! آنوقت دیگر آن مرد چه حالی داشت، فقط خدا میداند! آیا واقعاً سعادت حقیقی این است؟!
لیس شیءٌ منها سعادةً حقیقیّةً؛ «لذات حسّیه واقعاً سعادت حقیقیه نیستند!»
منبابمثال وقتی شما غذایی میخورید و سیر میشوید دیگر بههیچوجه لذتی از آن غذا در دهان شما وجود ندارد، چه چلوکباب باشد و چه نان و پنیر. یا وقتی لقمه از گلو پایین رفت، دیگر آن لذت باقی نیست و تمام میشود؛ مگر اینکه لقمۀ جدیدی بخورید تا لذت را دوباره احساس کنید. این میشود لذات مجازیه!

