جلسه ۲
12«این خاصیت با علوم و معارف پیدا میشود (نه با این قوا)، و باید انسان از تعلق به زخارف منقطع شود.»
تا وقتی که انسان منقطع نشود این علوم الهیه هم برای او پیدا نخواهد شد. این قوا فقط برای ادامۀ حیات است و تنها بهعنوان وسیله است، ولی کمالی برای انسان نمیآورند. آن گوسفند بعد از اینکه علف میخورد طعمۀ این و آن میشود، و آن گرگی که گوسفند را میخورد بعد از مدتی میمیرد، و ما هم که آن گوسفند را میخوریم از دنیا میرویم؛ پس این زندگانی و این قوا برای ما هم أمدی دارد.
بنابراین آیا این علومی که برای تحصیل این قوا تدوین شده است، بهرهای از حقیقت و واقعیت دارد یا ندارد؟ چون میگویند: «ارزش هر علمی به غایت او است.» مثلاً وقتی که علمی برای سلامت بدن تدوین میشود، با از بین رفتن بدن، آن علم هم از بین میرود و دیگر فایدهای نخواهد داشت. اگر ده هزار طبیب در یک شهر وجود داشته باشند و قرار باشد که بمبی را در ساعت یازده امروز روی این شهر بیندازند، این ده هزار طبیب چهکاری میتوانند بکنند؟ هیچ کاری از آنها برنمیآید! اگر شما صد خروار گوشت روی هم چیده باشید برای اینکه انسان از این گوشتها استفاده کند، اگر قرار بر این باشد که یکدفعه زلزله بیاید و بگویند که همۀ اهالی باید در مدت ده دقیقه شهر را ترک کنند و به جای دیگر و شهر دیگری بروند، این صد خروار گوشتی که روی هم چیده شده است دیگر چه فایدهای دارد؟! ارزش تمام علومی که برای بقای بدن است، به ارزش همین بقای بدن است؛ یعنی اگر بدن باشد آن علوم هم هست. ولی علومی که ارزشش به بقای روح و نفس است، از بین نمیرود و همیشه هست. این تفاوت میان علوم و معارف الهی با علوم دنیوی است، حالا هر علمی که میخواهد باشد؛ پزشکی، طبابت، مهندسی، نجاری، آهنگری و امثالذلک. اینجا است که مولانا میفرماید:

