جلسه ۲
11مَن کانَت هِمّتُه ما یُدخِلُ بَطنُه، کانت قیمتُه ما یَخرُجُ منهُ.1
هر نعمت دنیاییای که بخواهی به آن برسی حقیقت ندارد، بلکه زوال و فناء دارد و بقاء ندارد؛ غیر از رسیدن به عالم عقل که آنجا عالم تجرد محض و بهاء محض و علم محض است و دیگر معنا ندارد که بالاتر از آن چیزی باشد.
نحوۀ وصول انسان به کمال حقیقی خویش
و إن کانت له مشارکةٌ بحسب کلّ قوّة توجَد فیه لما یساویه من تلک الجهة أو یلیه، فلسائر الأجسام فی حصوله فی الحیّز و الفضاء و للنبات فی الاغتذاء و النماء و للعُجم من الحیوان فی حیاته بأنفاسه و حرکته بإرادته و إحساسه؛ و تلک الخاصّیة إنّما تحصُل بالعلوم و المعارف مع انقطاعٍ عن التعلّق بالزخارف؛2
«اگرچه برای این انسان مشارکتی است بهحسب هر قوهای که در او پیدا بشود با آنچه از این جهت با او مساوی یا تلو او است.»
در این انسان قوایی هست که با امثال خودش از نظر نوع شریک است؛ قوۀ نامیه دارد، قوۀ مولّده دارد و قوۀ غاذیه دارد. این قوایی که در وجود انسان است باید بهعنوان مقدمه برای رسیدن به آن کمال مورد استفاده قرار بگیرد.
«پس این انسان با سایر اجسام مشارکت دارد در اینکه در مکان است و در فضا جاگیر است، و با نبات مشارکت دارد در اینکه غذا بخورد و رشد کند، [و با حیواناتی که زبانشان بسته است و گنگ هستند، در این جنبه شریک است که با تنفس زندگی میکند و با اراده و احساس خود حرکت میکند و دارای احساس است.]»
همان چیزی که انسان میخورد، آن حیوان هم استفاده میکند، فقط نوع غذای انسان فرق میکند. آن گرگ گوسفند را پاره میکند و خامخام میخورد، اما ما گوسفند را میپزیم و میخوریم؛ وإلاّ هیچ فرقی از این نقطهنظر وجود ندارد، فقط نوعش تفاوت دارد. تولید مثل حیوان به آن نحو است، اما تولید مثل انسان طور دیگری است. از نقطهنظر قوّۀ نامیه، درخت به آن کیفیّت، حیوان به کیفیت دیگر و انسان به این کیفیت است. اینها قوایی است که خداوند در انسان قرار داده است برای اینکه او باقی بماند و این نسل را به نسل دیگر منتقل کند.
- غرر الحکم، ص ٦٤١.
- الحکمة المتعالیة، ج ١، ص ١ و ٢.

