جلسه ۲
10یعنی بر حسب نظام احسن، اگر عائقی برایش پیدا نشود که او را از رسیدن به آن کمال باز دارد، هر دابه و پایینتر از دابه ـ یعنی چه جنبنده باشد و چه غیر جنبنده ـ باید به بالاترین حدّی که برایش متصور است برسد؛ این میشود مرتبۀ کمال.
کمال حقیقی انسان در تجرد از مادیات و اتصال به معقولات
و لنوع الإنسان کمالٌ خاصٌّ لجوهر ذاتِه و حاقِّ حقیقته، لا یفوقُها فیه فائقٌ و لا یسبِق به علیها سابقٌ؛ و هو الاتّصالُ بالمعقولات و مجاورةُ البارئ و التجرّدُ عن المادّیات.
«و نوع انسان یک کمال خاص و اختصاصی برای جوهر ذات خودش دارد (که نصیب سایر موجودات نمیشود) و این کمال به حاقّ حقیقت و واقعیت او برمیگردد و (یعنی به آن جوهر ذات و نفس ناطقۀ او برمیگردد، نه به بدنش و نه به عوارضش) و هیچ موجودی نمیتواند بالا دست او بنشیند و هیچ حقیقت سابقی نمیتواند از آن کمالی که برای آن جوهرۀ ذات و حاقّ حقیقت انسان است سبقت بگیرد.
آن کمالی که دیگر هیچ کمالی بالاتر از آن متصور نیست، عبارت است از رسیدن به معقولات؛ یعنی رسیدن به عالم عقل و همجوار شدن با خداوند متعال و تجرد تام و مجرد شدن از مادیات.»
ببینید ایشان در اینجا دارد مقدمهچینی میکند برای آنکه بیان کند منظور از تألیف این کتاب اسفار و فلسفۀ حِکَمیه چیست. منظور این است که انسان از این علائق دنیا بیرون بیاید و بهواسطۀ بیرون آمدن از این علائق دنیا و ریاسات حسّیه و مسائل خیالیه و بیرون کشیدن خود از هواهای نفسانی و از آنچه مربوط به تن و تنپروری و پرورش اندام ظاهری است، و رسیدن به اندام باطنی و روح مجرد و نفس تجردی خودش، یعنی رسیدن به عالم عقل و رسیدن به آن کمالی که بالاتر از آن وجود ندارد. بقیۀ کمالات، همه قابل زوال است؛ مثلاً ریاست پیدا میکنی، فردا میافتی؛ علم ظاهری پیدا میکنی، فردا همۀ علوم را از تو میگیرند و با یک بچۀ دو ساله هیچ فرقی نمیکنی؛ اگر به وزن دویست کیلوگرم هم برسی و باد بکنی، با یک میکروب به پانزده کیلوگرم میرسی و از دنیا میروی؛ اگر بهترین غذاها را هم بخوری، آخرش باید به بیتالتّخلیه بروی!

