جلسه ۲
9تلمیذ: آیا کمالی که برای سیب در این عالم ماده ایجاد میشود، مثل بو و رنگ و قابل استفاده شدن، میتوان کمال نامید؟ مگر کمال مربوط به عالم معنا نیست؟! چون عالم ماده، عالم کون و فساد است، ولی کمال قابل زوال نیست.
استاد: کمال هر چیزی در این است که به حدّ مطلوبی برسد و بهحسب خود آن سنجیده میشود؛ کُلٌّ بحَسَبِه. ما میتوانیم همین کمال را در این امور دنیایی از نقطهنظر مفهومی و اعتباری تصور کنیم؛ مثلاً فرض کنید نقاشی که از نقطهنظر اتقان در کار میتواند این اطاق را بهخوبی رنگآمیزی کند، اگر رنگ اطاق را خراب کند، این کار در حدّ خیلی پایینتری از این است که کارش خیلی قشنگ و تمیز انجام گیرد. یا مثلاً «عَلیکم بِنظمِ أُمورِکم»1 یعنی هر چیزی را به حدّ کمال برسان! یا آن روایتی که پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در هنگام چیدن لَحْد فرمودند: «رَحِمَ اللَهُ مَن صَنَعَ شیئًا فأتقَنَه؛2 گرچه این قبر پس از مدتی منقرض میشود، ولیکن انسان باید هر چیزی را در مرحلۀ اتقان خودش قرار بدهد.»
وکلَّما انحطَّ عنه فهو نقصانٌ بالحقیقة فیه، و إن کان کمالًا بالإضافة إلیٰ ما فی رتبةِ الوجودِ تالیه.
«و به هر مقدار که از این حد منحط بشود، در حقیقت نقصان در آن کمال است؛ گرچه نسبت به آن رتبهای که قبل از او است کامل است، ولی نسبت به رتبۀ بالاتر ناقص است.»
مثلاً این فرش نسبت به آن رتبۀ پایینتر خود که نخهایش را همینطوری سرهم میکنند، در مرتبۀ کاملتری قرار دارد؛ گرچه نسبت به رتبۀ بالاترش ناقص است.
و ما من دابّةٍ فما دونَها إلّا و من شأنها البلوغُ إلیٰ أقصیٰ ما لها فی ذاتها ما لم یعُقها عائقٌ.
«هیچ دابه و مادون دابهای نیست مگر اینکه شأنش این است که به بالاترین مرحلهای که برای این دابه در ذاتش هست برسد، مادامی که عائق و مانعی از رسیدن وی به آن کمال جلوگیری ننماید.»
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٤٢١، با قدری اختلاف.
- الکافی، ج ٣، ص ٢٦٢؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص ٣٨٤؛ شواهد التنزیل، ج ١، ص ٥؛ با قدری اختلاف در مصادر.

