جلسه ۱: مقدمه مؤلف
8دو انسان کامل منحیثالکمال، امکان ندارد که با هم اختلاف داشته باشند؛ لذا از اینجا پی میبریم که اشکالات مرحوم آقای حداد در بسیاری از مسائل محییالدین در فصوص الحکم و فتوحات مکیه و امثالذلک1 دلالت بر این میکرد که [در آنوقت] هنوز محییالدین به کمال نرسیده بود. آن حرفی که محییالدین در آنجا میزند، در آن رتبه درست است، ولی میخواهد این حرف را به مرتبۀ بالاتر و مرحلۀ مافوق نسبت بدهد و بگوید که صفات و ذات با یکدیگر اینطوری هستند یا عین ثابت با یکدیگر اینطوری هستند! نهخیر، دیگر نمیتوان این قول را قبول کرد؛ چون هنوز وجدان و شهود ایشان به آن مرحلۀ تجرد اطلاقی و تجرد محض نرسیده بود. لذا در اینجا اختلاف بین این دو قضیه روشن میشود.
تبیین تجرد اطلاقی و مقام عصمت سرّ عارف کامل
تلمیذ: آیا این مطلب، منافاتی با فانی شدن محییالدین ندارد؟
استاد: اولاً آن فناء، فناء ملکه نبوده است، بلکه فناء حال بوده است، و ثانیاً فناء در ذات نبوده است.
تلمیذ: آیا محییالدین اسفار اربعه را طی نکرده بود؟ چون تا وقتی به ملکه نرسد، نمیتواند در سفر دوم باشد.
استاد: قبلاً هم صحبت شد که طی کردن اسفار به این معنا نیست که مثلاً باید یک شخص برود و به یک مرتبه برسد و بعد وقتی که رسید، حالا پایین بیاید و بعد دوباره برود. واقعیتش این است که انسان در عین اینکه دارد سفر اول را میرود، در عین حال همراه با سفر اول، سفر دوم را هم طی میکند.
حرکت سلوکی انسان، یک حرکت موشکی نیست که بالا برود و به یک نقطه برسد و بعد دوباره از آنجا پایین بیاید؛ بلکه یک حرکت دایرهای و بیضیشکل است که نفس انسان در همان حال طی کردن و توجه به رحمانیت خدا، حالت آمادگی برای رؤیت در بقاء و در کثرت در آن مرحله را هم دارد، تا اینکه همینطور بالاتر برود و دور بزند، و بالاتر برود و دور بزند تا به آن مرحلۀ فناء برسد، و هنگامی که به مرحلۀ فناء رسید دیگر در آنجا چیزی نیست. آنوقت چون مرحلۀ فناء، مرحلۀ محو کامل انّیت است بهطوریکه دیگر هیچگونه تعیّنی در آنجا راه ندارد، لذا بقائی که بعد از فناء پیدا میکند بقائی است که در آن هیچگونه شائبهای از نفس و نفسانیات وجود ندارد.
- رجوع شود به روح مجرد، ص ٣١٠.

