جلسه ۱: مقدمه مؤلف
20ما در همین بحثها خیلی زیاد با آقا بحث داشتیم، یک بار آقا به من فرمودند: «آقاجان، حلوای تنتنانی، تا نخوری ندانی!»
تلمیذ: گاهی اشتباهات شهودی عرفا، معلول استنباط غلط است؛ یعنی آنچه میبیند یک واقعیت است، اما هنگامی که به آن شهود، اطلاق میدهد دچار اشتباه میشود.
استاد: بله، درست است! من هم این را عرض کردم؛ یعنی اشتباه است که بگوید: «واقعیت همین است و غیر از این نیست!»
تلمیذ: آیا آن عینیّت خارجیای که میبیند هم قابل اشتباه است یا نه، بلکه فقط استنباطش غلط است؟
استاد: بله، ممکن است. یک وقت به او عارف میگوییم و یک وقت سالک میگوییم. سالک در مقام سلوک خودش، هزار تا اشتباه هم میکند؛ ولی وقتی که شخصی به مقام عرفان رسیده است ـ یعنی حقیقت یک مرتبه برایش تمام شده است ـ دیگر اشتباه نمیکند.
تلمیذ: این اشعار شیخ محمود شبستری ظاهراً در حضور استادش بوده است. در مقدّمۀ گلشن راز میگوید: «نامهای از خراسان به تبریز رسید و سؤالاتی از محضر استاد پرسیده شد.» شبستری نیز در مجلس حاضر بوده است. استاد به ایشان حواله میدهد و میگوید: «تو جواب بده!» او نیز همینطور اتوماتیکی ـ مثل همان تفسیر سورۀ توحید آقا (مرحوم علاّمه طهرانی)1 ـ جواب آن سؤالات را بیان میکند و وقتی که بیرون میآید، خودش بعداً تکمیل میکند.2 لذا ممکن است کامل نباشد، ولی از استاد به او افاضه شده باشد.
استاد: بله، اگر اینطور باشد به او افاضه شده است.
اللَهمّ صلّ علی محمد و آل محمد
- رجوع شود به روح مجرد، ص ٢٠٦.
- گلشن راز، ص ١١ ـ ١٤.

