جلسه ۱: مقدمه مؤلف
13و نسبت به این شعر عطار که میفرماید:
دائماً او پادشاه مطلق است *** در کمال عزّ خود مستغرق است او به سر ناید ز خود آنجا که او است *** کی رسد علم و خرد آنجا که او است1 باید با کمال اعتذار و ادب عرض کرد: نهتنها عقل نسبت به آنجا راه ندارد، بلکه نفس هم در آنجا راه ندارد! فقط مسئلۀ عقل را مطرح نکنید، بلکه بگویید نفس هم در آنجا راه ندارد!
بله، این شعر جامی میتواند در اینجا مطرح باشد:
تا بود باقی بقایای وجود *** کی شود صاف از کدر جام شهود یعنی تا بقایای وجود باقی است دیگر در مرحلۀ شهود، جام شهود هم صاف از کدر نخواهد بود. وقتی وجود متعیّنه باقی نبود و وجود متعیّنه متبدّل به وجود منبسط شد، پس در اینجا بیش از یک وجود نخواهد بود. آنوقت در این رتبه دیگر میان عقل و نفس فرقی نیست؛ هم از نقطهنظر عدم وصول به حاقّ واقع، و هم از نقطهنظر وصول به حاقّ واقع. از نقطه نظر وصول که در آنجا دیگر عقل و نفسی نیست؛ و از نقطهنظر عدم وصول هم تفاوتی میان عقل و نفس نیست!
هر چیزی که نفس میبیند و ادراک میکند، باید پشتوانۀ عقلی هم داشته باشد. امکان ندارد بتوانیم بگوییم که فکر ما بهواسطۀ مقدمات و بهواسطۀ اولیات و بدیهیات و آیات و بیناتی که خداوند در قبال او قرار داده، قاصر است از اینکه به حقیقت مطلب برسد! نهخیر، اصلاً قاصر نیست! انسان میتواند خیلی محکم و خیلی متقن، تمام مکاشفات عرفانی و حقیقی عرفا را بهواسطۀ برهان عقلی به منصۀ اثبات برساند. صحبت در این است که چه شخصی میتواند این کار را انجام دهد؛ نهاینکه به عقل مربوط است یا نیست. بلکه شما همین قضیه را میتوانید در موضوعات دیگر هم مشاهده کنید.
تلمیذ: ظاهراً محال است که کسی سیر روحی نفسی و عرفانی نداشته باشد و بخواهد این حقایق را با مسائل حسابات فکری کشف کند و محالیت آن از این باب است که «پای استدلالیان چوبین بود» و عقل قاصر است و واقعاً نمیتواند و کششی ندارد!
- منطق الطیر، ص ٢٦٤.

