جلسه ۱: مقدمه مؤلف
9خود پیغمبران همینطور هستند و همه بقاء دارند؛ یعنی وقتی یک نبی مراحل خودش را طی کرده است، لازم نیست که به مقام فناء رسیده باشد تا بتواند دستگیری کند. همۀ انبیا فناء در افعال و صفات دارند، اما در فناء اسمائی هنوز بحث است که آیا همۀ انبیا به فناء در اسماء رسیدهاند یا اینکه بعضی از آنها رسیدهاند؛ تا چه رسد به فناء در ذات که آن دیگر خیلی مشکل است و اینطور نیست که همۀ انبیا به آن مقام رسیده باشند.
حضرت داود و سلیمان هنوز در خیلی از مسائل مشکل داشتند، مثلاً حضرت داود در همین مکاشفات ظاهری و برزخی مشکل داشت. مقام عصمتی که برای انبیا قائل هستیم، مقام عصمت سرّ نیست، بلکه مقام عصمت در تلقی و ابلاغ وحی و مقام ظاهر و افعال است. یعنی حضرت داود نمیتواند در قضاوت میان مردم اشتباه کند؛ چون این اشتباه، موجب اشکال میشود؛ منبابمثال: نمیتواند دربارۀ شخصی قضاوت کند و بگوید: «تو سر فلان کس را بریدهای و باید دیه بپردازی!» ولی پس از پرداخت دیه، کشف خلاف شود و معلوم شود که این شخص قاتل نبوده است، آنوقت بگوید: «ببخشید، تو آن سر را نبریدهای، بیا دیه را پس بگیر!» اگر پیغمبری چنین کاری انجام دهد از حجّیت ساقط میشود و کارش تمام است! یا منبابمثال: یک پیغمبر نمیتواند به شخصی بگوید: «تو این شخص را کشتهای و باید اعدامت کنند!» و بعد از اینکه اعدام شد بگوید: «ای داد بیداد! ببخشید، او را اشتباهی اعدام کردند! حالا دیهاش را از بیتالمال بدهید.» فرقی نمیکند که بعداً کشف خلاف شده باشد و دیهاش را از بیتالمال داده باشند، یا بر باطن خودش اینطور تجلی شده باشد؛ در هر صورت دیگر تمام شد و این پیغمبر حجت نیست و باید او را کنار بگذارید! آن کسی پیغمبر است که از نقطهنظر ظاهر، اشتباهی در کارش نباشد؛ لذا قرآن کریم در صلح حدیبیه میفرماید:

