اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱: مقدمه مؤلف

تعریف حکمت و مراتب ادراک حقیقت

0
اسفار
جلسات

مقدمة المؤلف

جلسه ۱: مقدمه مؤلف

18
  •  استاد: بله، عقل حیثیت تعقل نفس است؛ ولیکن عقل، یکی از مراتب نفس است و با خود نفس تفاوت پیدا می‌کند. نفس دارای حیثیات متفاوتی است؛ حیثیت تعقلی دارد، حیثیت شهودی دارد، حیثیت عطوفتی دارد، حیثیت احساسی دارد، حیثیت شهوانی دارد، که یکی از این حیثیات مختلف، عقل است.

  • تلمیذ: پس عرفا که در این مباحث، نفس را مطرح می‌کنند، از حیثیت شهودی نفس سخن می‌گویند؟

  •  استاد: بله، منظورشان حیثیت شهودی نفس است.

  • تلمیذ: آیا این مطالب شیخ شبستری که می‌فرماید:

  • در این ره اولیاء باز از پس و پیش***نشانی می‌دهند از منزل خویش
  • به حدّ خویش چون گشتند واقف***سخن گفتند در معروف و عارف
  • یکی از بحر وحدت گفت أنا الحق***یکی از قرب و بُعد سیر زَورق
  • یکی را علم ظاهر بود حاصل***نشانی داد از خشکی و ساحل1
  • نظرش به همین مسائل جناب‌عالی نیست؟

  •  استاد: بله، ظهورات متفاوت را بیان می‌کند.

  • تلمیذ: یعنی مطلب ایشان، همین مطلب آقای حداد است؟

  •  استاد: بله، همین است؛ مطالب شبستری صحیح و درست است.

  • تلمیذ: اگر شبستری به کمال نرسیده بود، چگونه این مطالب را بیان کرده است؟

  •  استاد: اولاً نمی‌توانیم بگوییم نرسیده بود؛ ولی همین‌طور که بیان شد، قضیه این‌طور نیست که انسان در مرحلۀ تعقل نتواند به مبانی عرفا و مبانی اولیا برسد. البته می‌توان گفت که آن افاضات الهیه بر نفس ـ گرچه به‌صورت معنا باشد، نه به‌صورت ظاهر و مکاشفه ـ بدون اینکه خود انسان هم متوجه و شاعر به این مسائل باشد، در توجه ذهن به یک اتجاه خاص، نقش فراوانی دارد.

  •  لذا می‌بینید بسیاری از مسائلی که ابن‌سینا در اشارات و در کتب دیگر مطرح کرده مسائل واقعی است؛ درحالی‌که ابن‌سینا اصلاً راهی نرفته بود، ولی آن حدّت ذهنی ایشان و آن الهامات عقلانی‌ای که بر او افاضه می‌شده است به کیفیتی بود که مانند مکاشفات اولیا، همۀ این مسائل را ادراک می‌کرد؛ مثلاً دربارۀ عارف می‌گوید: «یُبجِّلُ الصّغیرَ مِن تواضُعِه کما یُبجّلُ الکبیرَ.»2 او می‌بیند که عارف هیچ‌گونه تفاوتی میان صغیر و کبیر نمی‌بیند. ابن‌سینا چه معنایی را در اینجا فهمیده است؟ ایشان در اینجا همان ظهور حق در کبیر را به‌نحو دیگری در صغیر می‌بیند، ولی به نحوۀ ظهور نگاه نمی‌کند، بلکه به أصل‌الظّهور و منشأ ظهور نگاه می‌کند؛ لذا در دیدش وحدت است. عارف نیز همین‌طور است و واقعیت مطلب نیز همین است.

    1. گلشن راز، ص ٩.
    2. الإشارات و التنبیهات، ص ١٤٧.