جلسه ۱: مقدمه مؤلف
12مقام غیرت خدا و مقام وحدانیت خدا و مقام عزت خداوند، دو برنمیدارد و دو قبول نمیکند؛ قضیه این است! جامی میگوید:
تا بوَد باقی بقایای وجود *** کی شود صاف از کدر جام شهود1 یعنی بقایای وجود است که همینطور کدورت را بهوجود میآورد! آن عالَم، عالم حقیقت محض و عالم اطلاق محض است؛ اگر در آنجا بهاندازۀ یکمیلیاردم از وجود انسان و از تعلق انسان به خود در وجود انسان باقی باشد، به همانمقدار در آنجا آدم را نگه میدارند. باید «کالمیّتِ بین یَدَیِ الغَسّال»2 باشیم! آنجا به این کیفیت است.
عدم اختلاف بین فلسفه و عرفان
[نکتهای که در اینجا هست این است: اگر قرار بر این باشد که ما فلسفه را عبارت بدانیم از رسیدن به حقیقت هستی در عالم ذهن و فکر، و عرفان را عبارت بدانیم از] رسیدن به حقیقت هستی و معرفت حاقّ وجود در عالم شهود، که «و کُنهُه فی غایةِ الخِفاءِ»؛3 در اینجا دیگر ممکن نیست بین فلسفه و عرفان اختلافی باشد! پس اگر در یک جا دیدید که فلاسفه با هم اختلاف دارند، بدانید که مسلّماً به آن حقیقت واقع و حقیقت مطلب نرسیدهاند؛ و اگر دیدید که اهل مکاشفه و شهود با هم اختلاف دارند و این میگوید که من یک چیز دیدم، و دیگری میگوید که من چیز دیگری دیدم، بدانید که دیگر نمیتوانیم حکم صحت روی همۀ مطالب آنها بگذاریم.
اما اینکه میگویند: «حقیقت عقل، قاصر است از اینکه به کنه ذات برسد.» اگر این مسئله صحیح باشد، حقیقت نفس انسان هم قاصر است از اینکه به کنه ذات برسد! مگر نفس میتواند به ذات برسد؟! ابداً نمیتواند! تا وقتی که نفس دارای تعین و انّیت و انانیت است ابداً در آنجا راه ندارد! آنجا حاجز و مانع و دربان ایستاده است و نمیگذارد عبور کند، و اگر نفسی بتواند از آنجا عبور کند، آن دیگر نفس نیست! پس آنچه در آنجا میرود نفس نیست، و فرقی بین عقل و نفس نیست در آنچه نمیتواند به آن برسد. همانطور که هرچه انسان در حقیقت هستی تعقل و تفکر کند، باز مقام آن اعلیٰ و اشرف است از اینکه عقل به کنه ذات آن راه پیدا کند؛ خود نفس نیز نمیتواند به آن راه پیدا کند و هرچه انسان مشاهده و مکاشفه کند، ولی هنوز نمیتواند به مقام غیبالغیوب برسد! مگر مقام غیبالغیوبی و هوهویت او قابل مکاشفه است؟! این مقام برای کدامیک از عرفا کشف شده است؟! هرچه یافتهاند فقط صورت و معنایی است که به ذهن میآید و کشف میکنند!
- مرقّع نینامۀ جامی، ص ٨٧.
- الرسالة القشیریة، ص ٢٦٢. ترجمه: «مثل مردهای باشد که در اختیار مردهشور است.» (محقق)
- شرح المنظومة، ج ٢، ص ٥٩.

