کتاب نفیس «سیره صالحان» نسخۀ منقّح سخنرانیهای حضرت آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه در سال 1432 ه.ق میباشد، که به تبیین و اثبات «حجّیّتِ قول و فعل اولیایالهی، به جهت حکایت از متن واقع» همراه با ذکر برخی ادله عقلی و نقلی و شواهد پرداخته و و با زبانی ساده و روان، پرده از حقایق نشکفتۀ این امر خطیر بهقدر طاقت بشری، برداشته و تا اندازهای به شبهات مربوطه پاسخ میدهد. از آنجا که پس از ایراد سخنرانیها، سؤالات و اشکالاتی مطرح شد و مرحوم مؤلف پاسخهایی عمیق و ژرف مکتوباً ایراد فرمودند، محقّقان انتشارات مکتب وحی به دستور مؤلّف، پاسخهای مذکور را در ضمنِ متن کتاب، در جای مناسب آن، مندرج ساخته که بر غنای مطالب افزوده و مخاطب را با افقهای والایی از معرفت به ولایت آشنا مینماید. اهمّ مطالب مندرج در این اثر: • انطباق عمل با متن واقع، معیار اطاعت از شرع • حجیت ذاتی کلام انبیاء و اولیاء به جهت حکایت از متن واقع • اعمبودن معنای ولایت از امامت • ولایت ولیالهی نسبت به جاهل حجیت ندارد • تحقّق مقام «لا یَشْغُلُه شَأنٌ عَن شَأنٍ» در اولیایالهی تحت ولایت امامزمان علیهالسلام • سرّ حجیت فعل اولیاء در داستانِ حضرت موسیوخضر • تکامل نفسانی و فعلیت انسانی،دلیل حجیت عقلیه و شرعیه شریعت اولیایالهی • تفاوت ماهوی علم اولیاءالهی و دانش اهلظاهر • عدم جواز عرضۀ قول و فعل ولی خدا بر کتاب و سنت • عینیت گفتار و رفتار اولیایالهی با معصومین، ملاک حجیت کلام آنان • علوم اولیای الهی به افاضۀ ائمۀ معصومین و اشراف آنها به مصالح و مفاسد
سیره صالحان
104اشتباه بودن غلبۀ یأس با مطالعۀ احوال منحرفان از طریق
چرا عدهای به افرادی که اهل نماز شب و ذکر بودهاند و در نهایت منحرف شدند و بزرگان نیز احوالات آنها را در کتبشان ذکر کردهاند، نگاه میکنند و در نتیجه از عمل به دستورات دچار یأس میشوند؟! چرا آنها به بسیاری از افرادی که به این دستورات عمل کردند و رفتند و رسیدند توجه نمیکنند؟! اگر بنا بر غلبۀ حالت یأس بود، پس چرا اولیای خدا آمدهاند؟! و چرا این کتابها را نوشتهاند و این مجالس را تشکیل دادهاند و ما را به سلوک دعوت کردهاند؟!
برخی دلایل هلاکتِ سلوکی منحرفین
در میان شاگردانِ معمّم و غیرمعمّم مرحوم والد ـ قدّسسرّه ـ افرادی بودند که با وجود سوابق و حالاتی، نتوانستند از عهدۀ امتحان برآیند و از توقعات خود در مسائل مختلف بگذرند؛ اما چرا ما باید به آنها نگاه کنیم و هیچ نگوییم که حتماً ریگی به کفششان بوده و تفکر و حالوهوای دیگری داشتهاند و امید و طلب نداشتهاند و ایشان را تا وقتی میخواستهاند که با تفکرات و منویّات و مسائل اجتماعی آنها راه بیاید؟!
افرادی در زمان شاه پیوسته در خدمت مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ بودند، اما وقتی که دیدند ایشان در جریانات بعدی بر اساس فهم و تشخیص خود عمل میکنند و توقّع آنها را مبنی بر دنبالهروی و همراهی صددرصدی از دیگران برآورده نمیکنند، از ایشان فاصله گرفتند.
حکایتی در انحراف افکار سیاسی و اجتماعی یکی از اطرافیان مرحوم علاّمۀ طهرانی
در آن ایامی که ما در طهران رسالۀ رؤیت هلال را نزد مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ میخواندیم، روزی در اواخر زمان شاه بعد از درس با بعضی از همین افراد، سوار بر ماشین شدیم و به میدان بهارستان رسیدیم. شهر در اواخر زمان شاه شلوغ بود و ما سه نفر معمّم در ماشین نشسته بودیم که جوانی سوار شد و تا به ما نگاه کرد، ذوقزده به انگلیسی گفت: «!…We want just ؛ ما فقط فلان شخص را میخواهیم!» یکمرتبه یکی از ما سه نفر چنان مشعوف شد و با صدای بلند خندید و گفت: «!Bravo! Bravo؛ آفرین! آفرین!» که ما ماتومبهوت ماندیم.
باری، ظرفیت بعضی بهقدر یک لیوان و استکان و برخی دیگر بهاندازۀ یک انگشتدانهای است که هنوز به دهان نرسیده تمام میشود؛ این افراد رفتاری سبک و

