
افق وحی
نقد نظريه دکتر عبدالكريم سروش درباره وحى
کتاب «افق وحی» اثر بینظیر حضرت آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه میباشد که به انگیزۀ «نقد نظریۀ دکتر عبدالکریم سروش پیرامون وحی» تدوین شده است. نویسنده با دلایلی محکم و ادلهای متقن به رد و نقد این نظریه پرداخته و حقیقت وحی را که متنزّل از عالم ربوبی است، مبرّا از هر گونه نقص و اشکال و اعوجاج و انحراف، معرّفی میفرماید. از آنجا که پاسخ برخی بزرگان به این نظریه، خالی از نقاط شبههانگیز نبود و باعث تثبیت نظریات انحرافیِ صاحب مقاله شده است، مؤلف محترم تأمّلاتی در اینگونه پاسخها نیز نموده و موارد خبط و خطا را با ادلۀ متقن بیان فرمودهاند. اهم مطالب مندرج در کتاب: • ضوابط طرح شبهه و اشکال در باورهای دینی • تبیین حقیقت توحید و تفاوت مراتب اسماء کلیۀ پروردگار • تبیین و اثبات توحید افعالی و ذکر شواهدی از آیات و روایات و کلمات بزرگان درباره این موضوع • اتحاد ارادۀ نبیخدا و ولیّ کاملالهی با ارادۀ خدا • علم حضوری اولیایالهی به وقایع گذشته و حال و آینده • حقیقت وحی و الهام • نقد شبهات مختلفِ صاحبشبهه مشتمل بر: • نقدِ «مقایسه شعر شعراء با وحی پیامبران»؛ • نقدِ «مدعای تأثیر محیط، فرهنگ زمانه و شخصیت پیامبر در کیفیت تلقّی و بیان وحی»؛ • نقدِ «شبهۀ خطاپذیری قرآن»؛ • نقدِ «شبهه فهمِ مراد جدی قرآن بهوسیلۀ علوم تجربی»؛ • نقدِ «شبهۀ یکنواخت نبودن بلاغت قرآن»؛ • نقدِ «شبهۀ عدم علم پیامبر بر تاریخ گذشتگان و دانش زمان خویش و علوم امروزی»؛ • نقدِ «شبهه جواز ورودِ دروغ مصلحتآمیز در قرآن» و دیگر شبهات مطروحه در مقاله.
افق وحی
248و فهم و اراده برخوردار است، و جریانات اطراف خود را بر اساس همان فهم و ادراک ارزیابی میکند و راه مختار خود را از بین طرق مختلف انتخاب میکند.
در بسیاری از روایات و نیز کتب تاریخ، حکایاتی فراوان از ادراک و شعور حیوانات نسبت به مقام و موقعیّت پیامبران الهی و علیالخصوص ائمّۀ معصومین علیهم السّلام وارد است، که همگی حکایت از یک نوع معرفت و شناخت حقیقت ولایت در آنها دارد؛ بهطوریکه این مسئله مورد اتّفاق حتّی مخالفین و معاندین مکتب اهلبیت علیهم السّلام نیز قرار گرفته است.
داستان ناقۀ حضرت سجّاد علیه السّلام،1 و تکلّم امام باقر و صادق علیهما السّلام با وحوش بیابان،2 و استغاثۀ حیوانات از امام رضا علیه السّلام،3 و رفتن امام هادی
- الکافی، ج ١، ص ٤٦٧:
«عن زُرارَة قال: سمِعتُ أباجعفر علیه السّلام یقول: ”کان لِعلیِّ بنِ الحسین علیه السّلام ناقةٌ حَجَّ علیها اثنَتَینِ و عشرینَ حَجَّةً ما قرَعَها قَرعَةً قَطُّ.“ قال: ”فجاءَت بعد مَوتِهِ و ما شَعَرنا بها إلّا و قد جاءَنی بعض خَدَمِنا (أو بعض الموالی) فقال: إنّ النّاقةَ قد خرَجت فَأتَت قَبرَ علیِّ بنِ الحسینِ فانبَرَکَت علیه فَدَلَکت بِجِرانِها القبرَ و هی تَرغو! فقلتُ: أدرِکوها! أدرِکوها! و جیئونی بها قَبلَ أن یعلَموا بها أو یَرَوها.“ قال: ”و ما کانَت رَأتِ القبرَ قَطُّ.“» - الاختصاص، ص ٣٠٠:
«عن محمّدِ بنِ مسلم قال: کنتُ مع أبیجعفرٍ علیه السّلام بینَ مکّةَ و المدینةِ و أنا أسیرُ عَلیٰ حِمارٍ لی و هو عَلیٰ بَغلَةٍ له، إذ أقبَلَ ذِئبٌ من رأسِ الجبلِ حتّی انتَهیٰ إلیٰ أبیجعفرٍ علیه السّلام، فَحبَس البَغلَةَ و دَنا الذِّئبُ منه حتّی وضَع یدَهُ عَلیٰ قَرَبوسِ سَرجِهِ و مَدَّ عُنُقَهُ إلی أُذُنِهِ، و أدنیٰ أبوجعفرٍ علیه السّلام أُذُنَهُ منه ساعةً ثمّ قال له: ”امضِ، فقد فعَلتُ!“ فرجَع مُهَروِلًا.
فقلتُ له: رَأیتُ عَجیبًا! قال: ”و تَدری ما قال؟“ قلتُ: اللهُ و رسولُه و ابنُ رسولِهِ أعلَمُ!
قال: ”قال: یا بنَ رسول الله إنَّ زَوجتی فی ذلک الجبلِ و قد تعسَّرَ علیها وِلادُها، فادعُ اللهَ أن یُخَلِّصَها و أن لا یُسَلِّطَ شَیئًا من نَسلی عَلیٰ أحَدٍ من شیعتِکم. فقلتُ: قد فعلتُ.“» - بصائر الدرجات، ص ٣٤٥:
«عن سلَیمانَ من وُلدِ جعفرِ بنِ أبیطالبٍ قال: کنتُ مع أبیالحسنِ الرِّضا علیه السّلام فی حائِطٍ له إذ جاءَ عُصفورٌ، فوقَع بین یَدَیهِ و أخَذ یَصیحُ و یُکثِرُ الصّیاحَ و یضطَرِبُ، فقال لی: ”یا فلانُ، أ تَدری ما تقولُ هذا العصفورُ؟“ قلتُ: اللهُ و رسولُهُ و ابنُ رسولِهِ أعلَمُ! قال: ”إنَّها تقولُ: إنَّ حَیَّةً تُریدُ أکلَ فِراخی فی البَیتِ! فَقُم فَخُذ تیکَ النَّبعَةَ و ادخُلِ البَیتَ و اقتُلِ الحَیَّةَ!“
قال فأخَذتُ النَّبعَةَ (و هی العَصا) و دخلتُ البَیتَ و إذا حَیَّةٌ تحول فی البَیتِ فقتَلتُها.“»
- الکافی، ج ١، ص ٤٦٧:
