در کتاب «اربعین در فرهنگ شیعه» اثر گرانسنگ حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، با استفاده از منابع تاريخى و روايى و تمسّك به سيره حضرات معصومين عليهمالسّلام، به اثبات رسیده است که اربعین از مختصّات حضرت سیدالشهداء علیه السلام بوده و علیرغم تأکیداتِ بسیار بر اقامۀ مجالس ذکر، هیچ اثری از اقامۀ مجلس اربعین براى ساير معصومین علیهم السلام در طول تاریخ به چشم نمىخورد. از اینرو اربعين گرفتن براى اموات به هر صورت، مورد امضایِ شارع نبوده و بدعت و محرّم است. اهمّ مطالب مندرجه در این اثر: • حقیقت معنای «شعار» در مکتب تشیع • ولایت و امامت، محور اصلی در مکتب تشیع • تعدّی از حدود ولایت، منافی با تعبّد و منجر به بدعت است. • قیام سیدالشهداء علیه السلام حیاتیترین شاخص حق و باطل • ارزش تاریخ عاشورا به حضور یک امام معصوم است؛ نه یک فرد عادی • غلط بودن مراسم «هفتم» و «چهلم» و «سال» برای اموات، بر اساس مبانی شریعت • زیارت اربعین، علامتِ ایمان و شعارِ شیعه
اربعین در فرهنگ شیعه
96حال ما میخواهیم همان تصوّرات غلط و فهم نادرست خود را به مسائل و امور اموات سرایت دهیم. چون خود از قبرستان وحشت میکنیم، قبور را به گل و گیاه میآراییم تا از ترس و وحشت ما بکاهد!
بدعتهای راهیافته از غرب در مجالس ترحیم
متأسّفانه امروزه قبرستان ما به همه چیز شباهت دارد غیر از جایگاه مردگان و مدفن درگذشتگان؛ و این بسیار مایۀ تأسّف و تألّم است! و لذا اینگونه قبرستانها دیگر موجب عبرت نخواهد شد و انسان را به فکر و یاد جهان دیگر نخواهد انداخت. صفهای گلفروشی در کنار قبرستان، انسان را بیشتر به یاد مجالس تفریح و تفنّن میاندازد تا به زیارت اهل قبور؛ و این کار قطعاً خلاف نظر شارع است و باید بهطور کلّی ترک شود.
از جمله اموری که باز معالأسف به فرهنگ ما در این مسئله رسوخ و نفوذ پیدا نموده است، کیفیّت برگزاری مجالس ترحیم و فاتحه است.
مجالس ترحیم امروزه از یک مجلس طلب مغفرت به صورت سنّتی و مطابق با شیوه و روش اولیای دین، به یک مجلس تئاتر و هنرپیشگی تغییر ماهیّت و جهت داده است؛ و گردانندگان آن عبارتاند از مدیران و ذاکر و منبری که همه در راستای این مقصد و منظور گام برمیدارند. در این مجالس بهجای توجّه به آخرت و قرائت فاتحه، به تعیّنات و امور اعتباری متوفّا پرداخته میشود، و اصل و نسب و عشیرۀ او را به رخ افراد میکشانند؛ و اینکه فلان فرزندش مثلاً پزشک معروف و یا صاحب منصبی کذا و کذا، و فلان فرزند دیگرش مدیر و وزیر و غیره، و مدارکش در زمان حیات اینچنین، و رسم و اعتبارش در میان أقرانْ چنین و چنان بوده است. و اگر خدای نکرده منبری و یا ذاکر در

