در کتاب «اربعین در فرهنگ شیعه» اثر گرانسنگ حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، با استفاده از منابع تاريخى و روايى و تمسّك به سيره حضرات معصومين عليهمالسّلام، به اثبات رسیده است که اربعین از مختصّات حضرت سیدالشهداء علیه السلام بوده و علیرغم تأکیداتِ بسیار بر اقامۀ مجالس ذکر، هیچ اثری از اقامۀ مجلس اربعین براى ساير معصومین علیهم السلام در طول تاریخ به چشم نمىخورد. از اینرو اربعين گرفتن براى اموات به هر صورت، مورد امضایِ شارع نبوده و بدعت و محرّم است. اهمّ مطالب مندرجه در این اثر: • حقیقت معنای «شعار» در مکتب تشیع • ولایت و امامت، محور اصلی در مکتب تشیع • تعدّی از حدود ولایت، منافی با تعبّد و منجر به بدعت است. • قیام سیدالشهداء علیه السلام حیاتیترین شاخص حق و باطل • ارزش تاریخ عاشورا به حضور یک امام معصوم است؛ نه یک فرد عادی • غلط بودن مراسم «هفتم» و «چهلم» و «سال» برای اموات، بر اساس مبانی شریعت • زیارت اربعین، علامتِ ایمان و شعارِ شیعه
اربعین در فرهنگ شیعه
24بهحساب میآورند! فاجعهای که تمام مورّخین از موافق و مخالف، حتّی از سایر ادیان و ملل، او را زشتترین و سیاهترین برگ تاریخ حیات بشر ذکر میکنند؛ تا جایی که بسیاری از علمای اهل سنّت بهطور کلّی اصل این فاجعه را انکار، و یا انتساب آن را به خلیفۀ مسلمین مورد نقض و مناقشه قرار دادهاند!1
اختصاص مجلس اربعین به سیّدالشّهدا علیه السّلام
اربعین سیّدالشّهدا علیه السّلام سند حقّانیت و مظلومیّت او را در عرصۀ کشمکش حقّ و باطل نمودار میسازد. تشکیل مجالس و محافل سنوی برای اولیای دین گرچه از اهمّ امور و الزم مهمّات است، ولی برای هیچکدام از آنها مسئلۀ اربعین وجود ندارد، و تنها و تنها برای حضرت سیّدالشّهدا علیه السّلام این سنّت و شعار در مکتب تشیّع وضع و جعل گردیده است.
امروز رسم بر این است که برای افراد متوفّا مجلس ترحیم، و یا به عبارت امروزی و بسیار بسیار غلط، مجلس بزرگداشت میگیرند و به خیال خود روح آن مرحوم را از این مجلس، غریق رحمت و عنایت حق میگردانند!
در مقالهای که پیش رو دارید، سخن از بطلان و عدم امضای مجالس اربعین توسّط شارع مقدّس رفته است، و سعی شده است با استفاده از منابع تاریخی و روایی و تمسّک به سنّت و سیرۀ اولیای دین، حضرات معصومین علیهم السّلام جوانب این مطلب، در حدّ وسع و بذل جُهد مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد.
- مقتل الحسین علیه السّلام، المقرّم، ص ٣٢؛ إحیاء علوم الدین، ج ٩، ص ١٩؛ شرح العقائد النسفیّة، ص ١٠٣.

