
امام شناسی ج6
جلد ششم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش اول از موضوع غدیر»، «کیفیت حجة الوداع» و «اثبات بنای اسلام بر سال و ماه قمری» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • میزان و محور حقّ، علیّ علیه السلام است • بیان مبسوط جریان آخرین حجّ رسول خدا در تمهید واقعۀ غدیر خمّ • بحث مفصّل تفسیری، روائی، فقهی و تاریخی دربارۀ بناء اسلام بر سال و ماه قمری • دست استعمار در احیای آداب و رسوم ملّی و تغییر تاریخ مسلمین، و اماتۀ آداب و رسوم دینی • تقویم قمری از ضروریّات اسلام است و ضمیمه نمودن تاریخ شمسی به آن نیز صحیح نمیباشد • تغییر تاریخ قمری به شمسی، موجب نسخ اسلام و برقراریِ متد غرب و غربگرائی است • یکی از أرکان مهمّ وحدت اسلامی، اتّحاد تاریخ است • فوائد سال قمری و ضررهای سال شمسی • گزارش مستند و تحلیل عملکرد مجلس شورای ملّيِ استعماري در تغيير تاريخ هجريّ قمري به شمسي
امام شناسی ج6
41مکانهایى که رسول اللَه صلَّى اللَه علیه و آله و سلَّم در سفر حجَّ پیمودند
چون خبر گم شدن زامله رسول اللَه به سَعْدُ بْنُ عُبَادَة و فرزندش قَیْسُ بْنُ سَعد رسید، ایشان براى رسول اللَه زامله و توشه سفر کامل آوردند، و هر کدام از آن دو پدر و پسر گفتند: یا رسول اللَه چنین خبردار شدیم که: زامله شما گم شده است، و اینک این توشه سفر به جاى توشه گم شده باشد!
رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: خداوند توشه ما را به ما رسانید! شما توشه خود را بردارید و برگردانید! خداوند به هر دو نفر شما برکت دهد!1
مِقْرِیزیّ گوید: روز یکشنبه بود که رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم به یَلَمْلَمْ2 رسیدند، و از آنجا حرکت کرده و شام را در شَرَفُ السَّیَالَة خوردند، و در همان جا نماز مغرب و عشاء را بجاى آوردند، و سپس به راه افتاده و نماز صبح را در عِرْقُ الظَّبْیّة خواندند، و سپس در رَوْحَآء وارد شدند، و از رَوْحَآء نیز گذشته و نماز عصر را در منصرف گزاردند، و نماز مغرب و عشاء را در مُتَعَشَّى خواندند و آنجا هم شام خوردند، و نماز
صبح را در أَثَایَهْ بجاى آوردند، و در صبح سه شنبه به عَرج رسیدند، و در عرج که همان گردنه جُحفَه است در دهان شتران حجام3 نهادند، و در روز چهارشنبه به سُقیَا رسیدند، و صبح پنجشنبه در أبوَآء بودند، و نماز را در آنجا گزاردند، و در روز جمعه به جُحفَة وارد شدند و از آنجا به قُدَید وارد شدند، و در روز شنبه آنجا بودند و روز یکشنبه به عُسْفَان رسیدند و از آنجا که حرکت کرده و به غَمِیم رسیدند، حاجیهاى پیادهرو، در مقابل آن حضرت صفّ کشیده، و از راه رفتن شکایت کردند، حضرت دستور دادند که آنها بطور نَسَلان بروند (قدم رو، و حرکت سریعى است که به حدّ دویدن نمىرسد) و چون پیادگان چنین کردند، در خود احساس راحتى نمودند، و در روز دوشنبه به مَرُّ الظَّهْرَان رسیدند، و از آنجا حرکت نکردند تا شب فرا رسید و در سَرِف آفتاب غروب کرد و نماز مغرب را نخواندند تا داخل مکّه شدند، و چون به ثنیّتین رسیدند (دو گردنه است نزدیک به هم متّصل به مکّه) در بین آن دو گردنه شب را به روز آوردند، و در روز سه شنبه داخل مکّه شدند.4
- «سیره حلبیّه» ج ٣ ص ٢٩٣.
- یلملم اشتباه است و صحیح یلیل است، زیرا همان طور که در «معجم البلدان» آورده است: یلملم میقات أهل یمن است و دو شب راه تا مکّه فاصله دارد، ولى یلیل اسم قریهاى است در نزدیکى وادى صفرآء از توابع مدینه. و نیز آورده است که: شرف السّیالة محلى است میان ملل و روحاء، و عرق الظّبیة محلّى است بین مدینه و مکّه، و روحاء نیز محلّى است بین مدینه و مکّه، و منصرف موضعى است بین مکّه و بدر که فاصله میان آنها چهار برید است، و أثایة موضعى است در راه جحفه که بین آنجا و مدینه بیست و پنج فرسخ است، و عرج گردنهاى است بین مکه و مدینه در راه حجّاج که با سقیا ذکر مىشود، و جحفه قریه بزرگى است در راه مدینه که با مکّه چهار مرحله فاصله دارد، و بین آنجا و مدینه شش مرحله است، و فاصله آنجا تا غدیر خمّ نیز دو میل است، و سقیا قریهاى است از توابع فرع که فاصله میان آن دو تا جحفه نوزده میل است، و أبواء قریهاى است از توابع فرع از مدینه که بین آن و جحفه از سمت مدینه بیست و سه میل است، و قدید اسم موضعى است در نزدیکى مکّه، و عسفان بین جحفه و مکّه است، و غمیم و کراع الغمیم موضعى است بین مکّه و مدینه که در میان رابغ و جحفه واقع است، و ظهران وادیى است در قرب مکّه و در آنجا قریهاى است که آن را مرّ گویند و به همین مناسبت آن قریه را به این وادى نسبت مىدهند و مىگویند: مرّ الظّهران، و سرف در شش میلى مکّه واقع است (معجم البلدان به ردیف حروف تهجّى). و متعشّى ظاهرا اسم علم براى موضعى نیست، بلکه اسم مکان از مادّه تعشّى است یعنى موضعى که شام خورده مىشود.
- حجام چیزى است که در دهان شتر مىگذارند تا گاز نگیرد، و هیجان نکند.
- «الغدیر» ج ١، ص ٩ و ص ١٠ از «امتاع» مقریزى، ص ٥١٣ ـ ٥١٧.
