
امام شناسی ج6
جلد ششم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش اول از موضوع غدیر»، «کیفیت حجة الوداع» و «اثبات بنای اسلام بر سال و ماه قمری» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • میزان و محور حقّ، علیّ علیه السلام است • بیان مبسوط جریان آخرین حجّ رسول خدا در تمهید واقعۀ غدیر خمّ • بحث مفصّل تفسیری، روائی، فقهی و تاریخی دربارۀ بناء اسلام بر سال و ماه قمری • دست استعمار در احیای آداب و رسوم ملّی و تغییر تاریخ مسلمین، و اماتۀ آداب و رسوم دینی • تقویم قمری از ضروریّات اسلام است و ضمیمه نمودن تاریخ شمسی به آن نیز صحیح نمیباشد • تغییر تاریخ قمری به شمسی، موجب نسخ اسلام و برقراریِ متد غرب و غربگرائی است • یکی از أرکان مهمّ وحدت اسلامی، اتّحاد تاریخ است • فوائد سال قمری و ضررهای سال شمسی • گزارش مستند و تحلیل عملکرد مجلس شورای ملّيِ استعماري در تغيير تاريخ هجريّ قمري به شمسي
امام شناسی ج6
10طلعت زیباى او ظهور غیب مصون *** لعل گهرزاى او مصدر کاف است و نون سرّ سویداى او منزّه از چند و چون *** صورت و معناى او نگنجد اندر ضمیر یوسف کنعان عشق، بنده رخسار اوست *** خضر بیابان عشق تشنه گفتار اوست موسى عمران عشق طالب دیدار اوست *** کیست سلیمان عشق بر در او یک فقیر اى به فروغ جمال، آینه ذوالجلال *** مفتقر خوش مقال مانده به وصف تو لال گرچه براق خیال در تو ندارد مجال *** ولى ز آب زلال تشنه بود ناگزیر1 وَ قَالُوا: عَلِیٌّ عَلاَ، قُلْتُ: لاَ *** فَإنَّ الْعُلَی بِعَلیٍّ عَلاَ وَ لَکِنْ أقُولُ کَقَوْلِ النَّبِیِّ *** وَ قَدْ جَمَعَ الْخَلْقَ کُلَّ الْمَلاَ ألاَ إنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلیً لَه *** یُوَالِی عَلِیّاً وَ إلاّ فَلاَ2 «و گفتند: على داراى مقام رفیع و مرتبه بلندى است. من گفتم: چنین نیست، بلکه بلندى و رفعت و شرف بواسطه على، حائز رفعت و بلندى شده، و محلّ و مقام رفیع خود را یافته است.
و لیکن من همان سخنى را مىگویم که رسول خدا در وقتى که تمام خلائق را به دور هم جمع کرده و گرد آورده بود، درباره على گفت:
اى معشر مردم آگاه باشید و بدانید: که هر کس من ولىّ و صاحب اختیار او هستم، او باید على را ولىّ و صاحب اختیار خود بگیرد، و گرنه مرا ولىّ و صاحب اختیار خود نگرفته، و به نبوّت من و به قرآنى که ولایت خدا را به من داده است، نگرویده است».
این اشعار از صاحب بن عبّاد است3 و بیت اوّل آن بسیار ارزشمند است،
- «دیوان» آیتالله فقیه، فقید کمپانى ص ٢٦ تا ص ٢٨.
- «الغدیر» ج ٤ ص ٤١، و «مناقب» ابن شهرآشوب طبع سنگى، ج ١ ص ٥٣١.
- در «اعیان الشّیعة» ج ١١ ص ٢٣٢ از طبع دوّم در ترجمه اسمعیل بن عبّاد آورده است که: ابو القاسم ملقّب به کافى الکفاة و صاحب، اسمعیل بن عبّاد در سنه ٣٢٦ متولّد و در سنه ٣٨٥ رحلت کرده است، و اصل او از اصطخر فارس و یا از طالقان بوده است، سکونت او در رىّ، و أوّلا مصاحبت با استادش، أبو الفضل بن عمید داشته است، و به همین مناسبت او را صاحب گویند، و بعدا هم که به مقام وزارت رسید، این لقب به عنوان علم براى او باقى ماند. و سپس وزیر مؤیّد الدّوله دیلمى، و پس از او، وزیر فخر الدوله شد، و در وقت فوت او، بر جنازه او، أبو العبّاس ضبّى نماز خواند که بعد از او شاغل مقام وزارت شد. و در ص ٢٥٧ گوید: مجلسى اوّل درباره او گفته است که: او از فقیهترین فقهاء اصحاب ما امامیّه بوده است، و مجلسى دوّم در مقدمات «بحار الأنوار» همین سخن را گفته و از پدر خود پیروى کرده و تصریح نموده که صاحب از امامیّه بوده است، و قاضى شهید سیّد نور اللَه در «مجالس المؤمنین» او را از وزراء شیعه شمرده است، و شیخنا شیخ حرّ عاملى در کتاب «أمل الآمل» او را شیعى امامى یاد کرده است، و شهید ثانى او را از اصحاب ما شمرده است، و در «الغدیر» ج ٤ ص ٤٧ گوید: صاحب بن عبّاد در شهر رىّ کتابخانه بسیار بزرگ و مجلّلى داشته که مورد استفاده بوده است، و خودش از وجود چنین کتابخانهاى پرده بر مىدارد در آنجا که سلطان خراسان، ملک نوح بن منصور سامانى از او استدعا مىکند تا به خراسان رود و در محضر او مشغول خدمت شود، و در این تقاضا بسیار ترغیب مىکند، و پولهاى گرانى بذل مىکند، صاحب از جمله عذرهاى خود را این قرار مىدهد که چگونه من مىتوانم أموال و أثقال خود را با خود حمل کنم؟ با وجودى که خصوص کتابهاى علمى که دارم بالغ بر چهار صد بار است یا بیشتر! در «معجم الادباء» ابو الحسن بیهقى گفته است: کتابخانهاى که در شهر رىّ مىباشد دلیل بر وجود چنین کتابهایى بوده است، بعد از آن که سلطان محمود بن سبکتکین آن را آتش زد، چون که من این کتابخانه را دیدهام و مطالعه کردهام، فقط فهرست مجلّدات آن ده جلد بود. سلطان محمود چون در لشکرکشى خود به شهر رى رسید، به او گفته شد: این کتابها کتابهاى شیعیان و روافض و اهل بدعت است. او دستور داد تمام کتابهایى که در علم کلام و تأیید مذهب شیعه در آنجا بود، همه را خارج نموده و آتش زدند.
و از این گفتار بیهقى چنین ظاهر مىشود که قسمت مهمّ از کتابهایى را که آتش زدند، کتابهایى خزینه کتابخانه صاحب بن عبّاد بوده است. آرى اینچنین دست ستم و جنایت به آثار شیعه و کتابهاى آنها و آثار آنها بازى مىکند و به دیار نابودى مىفرستد.
صاحب بن عبّاد در لغت و ادبیّت عرب و شعر و کلام و فقه و سیاست و متانت و رصانت، مقام اوّل را حائز بوده است، و حقّا باید او را از اساتید درجه اوّل علم و ادب و درایت نام برد، و حقّا از مفاخر شیعه مىباشد. و از جمله مراثى که در مرگ او گفتهاند این است:
مَضَ نَجْلُ عِبِّادٍ المُرْتَجَی *** فَمَاتَ جَمِیعُ بَنِی آدَمِ*
أوَارِی بِقَبْرِکَ أهْلَ الزَّمَان *** فیرْجَعُ قَبْرُکَ بِالعَالَم*
«پسر عبّاد که یک دنیا امید بود درگذشت، پس بنا بر این، تمام بنى آدم درگذشتند و مردند. من چون تو را در میان قبر پنهان کردم، تمام أهل زمان را پنهان کردم، و در عین حال قبر تو بر همه عالم برترى و رجحان دارد».
و سیّد ابو الحسن محمّد بن الحسین الحسنى معروف به وصى همدانى در مرثیه او اشعارى سروده است که بدون ترجمه مىآوریم:
نَومُ العُیُونِ عَلَی الجُفُونِ حَرَامٌ ** وَ دُمُوعُهُنَّ مَعَ الدِّمَاءِ سَجَامُ
تَبْکِی الوَزیرَ سَلِیلَ عَبّادِ العُلاَ ** وَ الدِّینُ وَ القُرآنُ والإسْلاَمُ
تَبْکیِهِ مَکَّةُ وَالْمَشَاعِرُ کُلُّهَا ** وَحَجِیجُهَا وَالنّثسْکُ وَ الإحرَامُ
تَبْکیِهِ طَیْبَةُ وَالرَّسُولَ وَمَنْ بِهَا *** وَعَقیقُهَا وَالسَّهْلُ وَ الاَ علاَمُ
کَافی الکُفَاةِ قَضَی حَمیداً نَحْبَهُ *** ذَاکَ الإمَامُ السَّیِّدُ الضَّرْغَامُ
مَاتَ الْمَعالی وَالْعُلُومُ بِمَوْتِهِ *** فَعَلَی الْمَعَالِی وَ الْعُلُومِ سِلاَمُ1
1. الغدیر ج ٤، ص ٧٨ و ص ٨٨.
