
امام شناسی ج6
جلد ششم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش اول از موضوع غدیر»، «کیفیت حجة الوداع» و «اثبات بنای اسلام بر سال و ماه قمری» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • میزان و محور حقّ، علیّ علیه السلام است • بیان مبسوط جریان آخرین حجّ رسول خدا در تمهید واقعۀ غدیر خمّ • بحث مفصّل تفسیری، روائی، فقهی و تاریخی دربارۀ بناء اسلام بر سال و ماه قمری • دست استعمار در احیای آداب و رسوم ملّی و تغییر تاریخ مسلمین، و اماتۀ آداب و رسوم دینی • تقویم قمری از ضروریّات اسلام است و ضمیمه نمودن تاریخ شمسی به آن نیز صحیح نمیباشد • تغییر تاریخ قمری به شمسی، موجب نسخ اسلام و برقراریِ متد غرب و غربگرائی است • یکی از أرکان مهمّ وحدت اسلامی، اتّحاد تاریخ است • فوائد سال قمری و ضررهای سال شمسی • گزارش مستند و تحلیل عملکرد مجلس شورای ملّيِ استعماري در تغيير تاريخ هجريّ قمري به شمسي
امام شناسی ج6
86خشم رسول خدا صلَّى اللَه علیه و آله و سلَّم از عمرو بن شاس أسلمى درباره علىَّ علیه السَّلام
و نیز أبوبکر هَیْتَمیّ از عَمْرُو بنُ شَاسِ أسْلَمِیّ که از اصحاب حدیبیّه رسول اللَه است آورده است که او مىگوید: من با على بن ابی طالب علیه السّلام به سوى یمن رفتیم. و على در این سفر با من جفا کرد، تا به جائى که من در دلم از او ناراحت و غضبناک بودم، و چون به مدینه بازگشتیم، من شکایت خود را از على در مسجد براى مردم بیان مىکردم، و این شکایت من به سمع رسول اللَه رسیده بود.
صبحگاهى که در مسجد وارد شدم، و رسول خدا در میان جمعى از اصحاب خود نشسته بود، چون نظرش به من افتاد، که من او را مىنگرم، نگاه تند و حادّى به من نمود، تا اینکه نشستم،
وَ قَالَ: یَا عَمْرُو! وَ اللَهِ لَقَدْ آ ذَیْتَنِی!
قُلْتُ: أعُوذُ بِاللهِ مِنْ أذَاکَ یَا رَسُولَ اللهِ!
قَالَ: بَلَی مَنْ آذَی عَلِیّاً فَقَدْ اذَانِی!1
«فرمود: اى عمرو بن شاس، سوگند به خدا که تو مرا اذیّت کردى!
گفتم: من پناه مىبرم به خدا، از آزار رسانیدن به تو، اى رسول خدا!
فرمود: آرى، کسى که على را آزار برساند، مرا اذیّت کرده است»! و نیز هیتمىّ از أبو رافع آورده است که: رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم، على را به عنوان إمارت و ریاست لشکر براى یمن مبعوث کردند، و از جمله لشکر که با على خارج شدند، مردى بود از قبیله أسلم که به او عمرو بن شاس مىگفتند.
این مرد که به مدینه مراجعت کرد، از على مذمّت مىکرد، و از او شکایت مىنمود.
فَبَعَثَ إلَیْهِ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلیه[و آله] وَسَلَّمَ: فَقَالَ: اخْسَأ یَا عَمْرُو! هَلْ رَأیْتَ مِنْ عَلِیٍّ جَوْراً فی حُکْمِهِ أ وْ أثَرَةً فی قَسْمِهِ؟! قَالَ: اللهُمَّ: لاَ!
«رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم به نزد او فرستادند، و او را احضار کردند و گفتند:
خاموش شو، و دور و مطرود باش اى عمرو! آیا از على در حکمى که نموده است ظلمى دیدهاى؟ و یا در قسمتى که نموده است جانبدارى خود را مشاهده کردهاى؟! گفت: سوگند به خدا، نه»!
- «مجمع الزوائد» هیتمى ج ٩، ص ١٢٩، و گفته است که: أحمد حنبل و طبرانى با اختصار این قضیّه را ذکر کردهاند، و بزّار از آن مختصرتر ذکر کرده است، و «البدایة و النّهایة» ج ٥، ص ١٠٤ و ص ١٠٥، و «تذکرة الخواص» ص ٢٦.
