اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج6

0
اعتقادات

جلد ششم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش اول از موضوع غدیر»، «کیفیت حجة الوداع» و «اثبات بنای اسلام بر سال و ماه قمری» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • میزان و محور حقّ، علیّ علیه السلام است  • بیان مبسوط جریان آخرین حجّ رسول خدا در تمهید واقعۀ غدیر خمّ  •  بحث مفصّل تفسیری، روائی، فقهی و تاریخی دربارۀ بناء اسلام بر سال و ماه قمری   •  دست استعمار در احیای ‌آداب و رسوم ملّی و تغییر تاریخ مسلمین، و اماتۀ آداب و رسوم دینی  • تقویم قمری از ضروریّات اسلام است و ضمیمه نمودن تاریخ شمسی به آن نیز صحیح نمی‌باشد  • تغییر تاریخ قمری به شمسی، موجب نسخ اسلام و برقراریِ متد غرب و غرب‌گرائی است  • یکی از أرکان مهمّ وحدت اسلامی، اتّحاد تاریخ است  • فوائد سال قمری و ضررهای سال شمسی  • گزارش مستند و تحلیل عملکرد مجلس شورای ملّيِ استعماري در تغيير تاريخ هجريّ قمري به شمسي

امام شناسی ج6

70
  • گلایه از علىَّ علیه السَّلام نزد رسول اللَه صلَّى اللَه علیه و آله و سلَّم راجع به شتران صدقه‌

  • بیهقى شکایت مردم را از على به نحو دیگر بیان کرده است. او با سند خود از سعد بن اسحاق بن کعب بن عجره، از عمّه‌اش زینب ـ دختر کعب بن عجره ـ از ابو سعید خدرى چنین نقل کرده است که:

  • رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم على بن أبی طالب را به سوى یمن فرستاد، و ابو سعید مى‌گوید: من هم از زمره کسانى بودم که با على حرکت کردم.

  • چون على از شترهاى صدقه با خود برداشت و مى‌خواست همراه بیاورد، ما از او خواستیم که آن شتران را به ما دهد، تا سوار شویم، و شتران ما استراحت کنند ـ چون در شترهاى خودمان عیب و نقصان دیدیم ـ .

  • أمیرالمؤمنین از دادن شتران صدقه به ما إباء و خوددارى کرد و گفت: فقط شما در آن شتران سهمیّه‌اى مانند سایر مسلمانان دارید! چون على از کارهاى خود فارغ شد، و از یمن مراجعت مى‌کرد، شخصى را به عنوان پاسدارى بر ما گماشت، و به سرعت آمد و حجّ خود را بجاى آورد.

  • چون حجّش تمام شد، رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم به او گفتند: به سوى لشگریانت برگرد! و بر آنها وارد شو! 

  • أبو سعید گوید: در نبودن على، آنچه را که از او طلب کردیم، و او اجابت نکرد، از آن شخص پاسدار که خلیفه على بود طلب کردیم، و اجابت کرد، چون على بر ما وارد شد و دانست که بر شترهاى صدقه سوار شده‌اند، و آثار سوارى را بر آنها مشاهده کرد، آن پاسدار خلیفه خود را پیش خوانده و ملامت و سرزنش کرد.

  • أبو سعید گوید: من با خود گفتم: سوگند به خدا که اگر من در مدینه وارد شوم، جریان را براى رسول خدا خواهم گفت و او را از غلظت و گرفتگى که على درباره ما روا داشت مطّلع خواهم نمود.

  • چون به مدینه وارد شدم، صبحگاهان به حضور رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم رفتم و خواستم بر آنچه سوگند یاد کرده بودم، وفا کنم، أبو بکر را در حال خارج شدن از نزد

  • رسول خدا دیدم، چون مرا دید با من ایستاد و تعارفات بجاى آمد، من از او پرسش کردم، و او از من پرسید و گفت: کى آمدى؟!