
امام شناسی ج6
جلد ششم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش اول از موضوع غدیر»، «کیفیت حجة الوداع» و «اثبات بنای اسلام بر سال و ماه قمری» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • میزان و محور حقّ، علیّ علیه السلام است • بیان مبسوط جریان آخرین حجّ رسول خدا در تمهید واقعۀ غدیر خمّ • بحث مفصّل تفسیری، روائی، فقهی و تاریخی دربارۀ بناء اسلام بر سال و ماه قمری • دست استعمار در احیای آداب و رسوم ملّی و تغییر تاریخ مسلمین، و اماتۀ آداب و رسوم دینی • تقویم قمری از ضروریّات اسلام است و ضمیمه نمودن تاریخ شمسی به آن نیز صحیح نمیباشد • تغییر تاریخ قمری به شمسی، موجب نسخ اسلام و برقراریِ متد غرب و غربگرائی است • یکی از أرکان مهمّ وحدت اسلامی، اتّحاد تاریخ است • فوائد سال قمری و ضررهای سال شمسی • گزارش مستند و تحلیل عملکرد مجلس شورای ملّيِ استعماري در تغيير تاريخ هجريّ قمري به شمسي
امام شناسی ج6
139همه گفتند: آرى. آن حضرت گفت: بار پروردگارا شاهد باش»!
ثُمَّ قَالَ: وَاتَّقُوا اللَهَ وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أشْیَاءَهُمْ وَ لاَ تَعْثَوْا فی الأرْضِ مُفْسِدینَ. فَمَنْ کَانْتَ عِنْدَهُ أمَانَةٌ فَلیؤَدِّهَا!
ثُمَّ قَالَ: النَّاسُ فی الإسْلاَمِ سَوَاءٌ، النَّاسُ طَفُّ الصَّاعِ لآدَمَ وَ حَوَّآءَ، لاَ فُضِّلَ عَرَبِیٌّ عَلی عَجَمِیٍّ؛ وَ لاَ عَجَمِیٌّ عَلی عَرَبِیٍّ إلاَّبِتَقْوَی اللهِ! ألاَ هَلْ بَلَّغْتُ؟!
قَالُوا: نَعَمْ! قَالَ: اللهُمَّ اشْهَدْ.
«و سپس فرمود: و تقواى خدا را پیشه سازید! و از حقوق و امور مردم چیزى را کم مگذارید! و در زمین بهم ریختگى و آشفتگى و فساد مکنید! پس در نزد هر کس أمانتى است، باید آن را به صاحبش ادا کند.
و پس از آن فرمود: مردم در إسلام مساوى هستند، تمام أفراد مردم هر یک همچون پیمانه پر بدون تفاوت، از آدم و حوّا هستند، هیچیک از مردمان عرب را بر عجم فضیلتى نیست، و هیچیک از مردمان عجم را بر عرب فضیلتى نیست، مگر به پرهیزگارى و تقواى خدائى. آیا من إبلاغ کردم و مطلب را رساندم؟!
گفتند: بلى! آن حضرت گفت: بار پروردگارا شاهد باش»!
ثُمَّ قَالَ: کُلُّ دَمٍ فی الْجَاهِلیةِ مَوْضُوعٌ تَحْتَ قَدَمی، وَ أوَّلُ دَمٍ أضَعُهُ، دَمُ آدَمَ بْنِ رَبیعَةَ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ ـ وَ کَانَ آدَمُ بْنُ رَبِیعَةَ مُسْتَرْضِعاً فی هُذَیْلٍ فَقَتَلَهُ بَنُو سَعْدِ بْنِ بَکْرٍ؛ وَ قِیلَ فی بَنِی لیثٍ فَقَتَلَهُ هُذَیْلٌ ـ . ألاَ هَلْ بَلَّغْتُ؟!
قَالُوا: نَعَمْ! قَال: اللهُمَّ اشْهَدْ!
«و سپس فرمود: تمام خونهائى که در جاهلیّت ریخته شده است در زیر قدم من گذارده شد و قصاص ندارد. و أوّلین خونى را که از اعتبار و ارزش ساقط مىکنم خون آدم بن ربیعه پسر حارث بن عبد المطّلب (نواده عموى خود من است) ـ و آدم بن ربیعه از طائفه هذیل طلب دایه مىکرده است که او را بنى سعد بن بکر کشتهاند، و گفته شده است که از بنى لیث دایه مىطلبیده است، و او را قبیله هذیل کشتهاند ـ .
آیا من تبلیغ کردم و حقّ را گفتم؟!
گفتند: آرى! آن حضرت گفت: بار پروردگارا شاهد باش»!
