
امام شناسی ج6
جلد ششم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش اول از موضوع غدیر»، «کیفیت حجة الوداع» و «اثبات بنای اسلام بر سال و ماه قمری» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • میزان و محور حقّ، علیّ علیه السلام است • بیان مبسوط جریان آخرین حجّ رسول خدا در تمهید واقعۀ غدیر خمّ • بحث مفصّل تفسیری، روائی، فقهی و تاریخی دربارۀ بناء اسلام بر سال و ماه قمری • دست استعمار در احیای آداب و رسوم ملّی و تغییر تاریخ مسلمین، و اماتۀ آداب و رسوم دینی • تقویم قمری از ضروریّات اسلام است و ضمیمه نمودن تاریخ شمسی به آن نیز صحیح نمیباشد • تغییر تاریخ قمری به شمسی، موجب نسخ اسلام و برقراریِ متد غرب و غربگرائی است • یکی از أرکان مهمّ وحدت اسلامی، اتّحاد تاریخ است • فوائد سال قمری و ضررهای سال شمسی • گزارش مستند و تحلیل عملکرد مجلس شورای ملّيِ استعماري در تغيير تاريخ هجريّ قمري به شمسي
امام شناسی ج6
119ولىّ أمر حقّ هر گونه تصرّفى را در امور اجتماعى بر حسب صلاحدید خود نسبت به منافع عامّه با رعایت حفظ حکم اللَه در هر واقعه و حادثهاى را دارد.
و اگر بنا بشود براى ولىّ أمر جایز باشد که در احکام تشریعیّه، تکلیفیّه و یا وضعیّه بر حسب صلاح وقت و زمان، تصرّف کند دیگر هیچ حکمى باقى نخواهد ماند، و دیگر شریعتى نخواهد بود. زیرا هر یک از صاحبان أمر اگر حکمى را بردارند، و یا بگذارند، پس از مرور چند ولىّ أمر، شریعت دگرگون و بنیاد آن واژگون خواهد شد، و دیگر براى استمرار و دوام شریعت تا روز قیامت معنى و مفهومى تصوّر نمىشود.
و چه تفاوت است بین آنکه گفته شود: حکم تمتّع از زنان به نکاح موقّت، و حکم تمتّع در حجّ از زنان و غیره با هیئت نسک و عبادت حجّ و وضع و کیفیّت حاجّ مناسبت ندارد، و باید برداشته شود، و بین آنکه گفته شود: مباح بودن بنده و غلام را به عنوان إسارت و استرقاق گرفتن مناسبت با وضع دنیاى فعلى ندارد، و باید برداشته شود، و بین آنکه گفته شود: إجراء حدود إلهیّه از قطع ید سارق، و رجم و جلد شخص زناکار و یا کشتن و قصاص شخص قاتل را تمدّن امروز دنیا نمىپسندد و هضم نمىکند، و قوانین جاریه در دنیا امروز آن را قبول نمىکند، و باید برداشته شود، و نظیر این معنى بسیار است.
و این معنى از بعض روایات وارده در این باب استفاده مىشود که ابىّ بن کعب در مقابل عمر ایستاد و گفت: تو چنین حقّى را ندارى که حکم قرآن و رسول خدا را تغییر دهى! و عمر پاسخى نداشت که بدهد.
در «الدّرّ المنثور» آورده است که: أخْرَجَ اِسْحاقُ بْنُ رَاهْوَیْهِ فی مُسْنَدِهِ وَ اَحْمَدُ عَنْ الْحَسَنِ: اِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ هَمَّ أنْ یَنْهَی عَنْ مُتْعَةِ الْحَجِّ فَقَامَ إلَیْهِ اُبَیُّ بْنُ کَعْبٍ؛ فَقَالَ: لَیْسَ ذَلِکَ لَکَ! قَدْ نَزَلَ بِهَا کِتَابُ اللَهِ وَ اعْتَمَرْنَاهَا مَعَ رَسُولِ الله صَلَّی اللَهُ عَلیه[وآله] وَسَلَّمَ فَنَزَلَ عُمَرُ.1
«اسحاق پسر راهویه در «مسند» خود و أحمد حنبل از حسن روایت کردهاند که: عمر بن خطّاب تصمیم گرفت که مردم را از تمتّع در حجّ نهى کند، ابىّ بن کعب برخاست و گفت: این حقّ براى تو نیست. کتاب خدا این حکم را آورده است، و ما با رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم عمره و حجّ تمتّع بجاى آوردیم. عمر به شنیدن این سخن از منبر فرود آمد».
- «تفسیر الدّرّ المنثور» ج ١، ص ٢١٦، و «تفسیر المیزان» ج ٢ ص ٩٦.
