
عنوان بصری ج۱
جلد اول از مجموعۀ «عنوان بصری» حاصل مجالس حضرت آیتاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه در «شرح حدیث عنوان بصری» میباشد که طی سالیانی متمادی برای رفقا و شاگردان سلوکی و پویندگان مکتبِ عرفان و توحید ایراد فرمودهاند، که همراه با ویرایش به زیور طبع آراسته شده است. تبیین ظرائف ژرفِ تربیتی و سلوکی با بیانی روان و شیوا، همراه با ذکر مصادیق، امثله و حکایات متنوّع از شاخصههای این کتاب شریف بوده که در نوع خود بینظیر میباشد. مجلد اول از این مجموعه در موضوع «ولایت و هدایت» و تبیینِ «حقیقت هدایت باطنی» و «کیفیت دستگیری اولیایالهی» و «چگونگی سیر سالک در صورت نبود استاد کامل» به ساحت علم و فضیلت تقدیم میگردد. اهم مطالب مندرج در این مجلد: • اهمیّت حدیث عنوان بصری در سلوک راه خدا • هدایت و دستگیری امام، ملکوتی است و خارج از زمان و مکان • ولایت یعنی احاطۀ عِلّی و واقعی بر همۀ مقدّرات و نفوس • سالک باید خود را با قضا و قدر الهی تطبیق دهد • در هیچ زمانی راه رسیدن به خدا مسدود نیست • آیا هدایت پروردگار منوط به ارتباط ظاهری با امام است؟ • یکیبودن هدایتگریِ امام در ظهور و غیبت • بیفایدهبودن قُرِب ظاهری با با ولیّ خدا، در صورت عدم اتصال باطنی • شرط سلوکْ خلوص و تسلیم است، نه حضور امام و ولیّ • سالک باید مثل کسی باشد که شب امتحانش را میگذراند • گاهی صلاحِ سالک، در عدمِ وصول به ولیّ خداست • بعضیها راه نرفته سالکاند! • شمّهای از اسرار توحیدی و عرفانی در روز عاشورا
عنوان بصری ج۱
206بیمارستان رفتم، تقریباً یک ساعت به اذان صبح مانده بود و خیلی از دوستان در آنجا بودند و میگفتند که: ایشان شب تا صبح میگفتند و میخندیدند و با همه مزاح و شوخی میکردند. بعد از نماز صبح برای ایشان تقریباً یک حالت وقفهای پیدا شد و به طور کلّی صفحۀ مانیتور صافِ صاف شده بود، و بعد از چند دقیقه دوباره قلب ایشان به کار افتاد.
بعد از این جریان، ایشان دیگر با کسی صحبت نکردند و مشخّص بود که دیگر قضیّه تمام است. این مسأله حدود سه ساعت طول کشید؛ در این سه ساعت کسی از اقربا و رفقا نبود و فقط من بودم و دو سه نفر از دوستانی که پزشک بودند. تنها حرف ایشان در این مدّت فقط این بود که تشنه میشدند و میگفتند: «به من آب بده!» و به یک ذکری هم مشغول بودند؛ من هم مقداری آب به وسیلۀ قاشق در دهان ایشان میریختم. تنها کلام ایشان همین بود و حتّی ایشان به من نمیگفتند: حالت چطور است و از کجا آمدهای و چطوری، ابداً!
حال، چه مسألهای موجب شد که با وجود اینکه دیگر قطعاً کار ایشان تمام است و بنده هم همانطوری که الآن این چراغ را در جلوی خود روشن میبینم قطع دارم که ایشان از رفتن خودشان اطّلاع داشتند، هیچ قضیّه و مطلبی راجع به بعد از خودشان به بنده نگویند؟! چه مسألهای بوده است که نفرمودند: آقا! بعد از من فلان کار و فلان عمل را انجام دهید؟! و البتّه یک قضایا و مسائلی بود که من نمیگویم چه بوده است ولی بیجهت نمیگویم که قطع دارم ایشان میدانستند.
وجه این مسأله آن است که: ایشان میگوید من دیگر وظیفه ندارم چیزی بگویم؛ تا اینجا وظیفه داشتم حرف بزنم، و از این به بعد خودتان میدانید چه کنید! ما یک عمر برای شما بیان کردیم، یک عمر برای شما صحبت کردیم که آقا کورکورانه به هر جا نباید رفت! از خودمان گفتیم، از بزرگان گفتیم، از دوستان گفتیم، شرح حال اولیاء را بیان کردیم، مسیرمان را گفتیم، دیگر چقدر صحبت کنیم؟!
