
عنوان بصری ج۱
جلد اول از مجموعۀ «عنوان بصری» حاصل مجالس حضرت آیتاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه در «شرح حدیث عنوان بصری» میباشد که طی سالیانی متمادی برای رفقا و شاگردان سلوکی و پویندگان مکتبِ عرفان و توحید ایراد فرمودهاند، که همراه با ویرایش به زیور طبع آراسته شده است. تبیین ظرائف ژرفِ تربیتی و سلوکی با بیانی روان و شیوا، همراه با ذکر مصادیق، امثله و حکایات متنوّع از شاخصههای این کتاب شریف بوده که در نوع خود بینظیر میباشد. مجلد اول از این مجموعه در موضوع «ولایت و هدایت» و تبیینِ «حقیقت هدایت باطنی» و «کیفیت دستگیری اولیایالهی» و «چگونگی سیر سالک در صورت نبود استاد کامل» به ساحت علم و فضیلت تقدیم میگردد. اهم مطالب مندرج در این مجلد: • اهمیّت حدیث عنوان بصری در سلوک راه خدا • هدایت و دستگیری امام، ملکوتی است و خارج از زمان و مکان • ولایت یعنی احاطۀ عِلّی و واقعی بر همۀ مقدّرات و نفوس • سالک باید خود را با قضا و قدر الهی تطبیق دهد • در هیچ زمانی راه رسیدن به خدا مسدود نیست • آیا هدایت پروردگار منوط به ارتباط ظاهری با امام است؟ • یکیبودن هدایتگریِ امام در ظهور و غیبت • بیفایدهبودن قُرِب ظاهری با با ولیّ خدا، در صورت عدم اتصال باطنی • شرط سلوکْ خلوص و تسلیم است، نه حضور امام و ولیّ • سالک باید مثل کسی باشد که شب امتحانش را میگذراند • گاهی صلاحِ سالک، در عدمِ وصول به ولیّ خداست • بعضیها راه نرفته سالکاند! • شمّهای از اسرار توحیدی و عرفانی در روز عاشورا
عنوان بصری ج۱
97نیست و لذا گفت: اگر کسی مرده زنده کند من قبول دارم.
معمولاً در خندق حیوانات و پرندگان مرده یافت میشود؛ ایشان نگاهی به داخل خندق میکند و میبیند: کبوتری که مشخّص است مدّتها پیش مرده در آنجا افتاده، میگوید: برو و آن را بیاور.
او نقل میکند که: من به داخل خندق رفتم و دیدم این کبوتر، متلاشی شده و به کلّی بال و پرش ریخته است؛ آن را برداشتم و آوردم و به دستش دادم. کبوتر را به روی دست گرفت و اندک توجّهی کرد و دعائی خواند و سپس به کبوتر گفت: به اذن خدا بپر! این را گفت و کبوتر به پرواز درآمد و رفت.
من در عالمی از بهت و حیرت فرو رفتم. گفت: بیا! دیدی؟! باور کردی؟! حرکت کردیم به طرف نجف ولی من حالم عادی نبود و حال دیگری بود سراسر تعجّب و حیرت.
گفت: آقاجان من! این کار بچه مکتبیهاست! چه میگوئی من اگر چیزی نبینم قبول نمیکنم!
این مطالبْ حقّ است، راه خدا حقّ است، راه خدا صدق است، و مگر امکان دارد خدائی که حقّ است، راهش باطل باشد؟! رسیدن به او حقّ است، ادراک صفات جلالیّه و جمالیّۀ او حقّ است، بزرگان ما رفتهاند و دیدهاند و لمس و ادراک کردهاند، اینکه عدّهای مدّعی و کلاّش مردم را با حرفهای خود سرگرم میکنند حجّت نمیشود؛ پس حقیقت وجود دارد و تا سر منزل مقصود بسی راه است.
با هم مرتباً سخن میگفتیم و من از او سؤالاتی کردم که به همۀ آنها پاسخ داد؛ تا رسیدیم به نزدیک نجف اشرف. چون به وادیالسّلام رسیدیم خواست خداحافظی کند و برود، من گفتم: بعد از بیست سال زحمت و رنج امروز به نتیجه رسیدم؛ من هرگز از شما جدا نمیشوم! میخواهی بگذاری و بروی! من از این به بعد با شما ملازم هستم.
