
حیات جاوید
شرحی اجمالی بر وصیت نامه امیر المومنین به امام حسن مجتبی علیهما السلام در حاضرین
کتاب ارزشمند «حیات جاوید» شرحی است اجمالی و شیوا از حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه، بر وصیتنامۀ مُعجزنمایِ حضرت امیرالمؤمنین به فرزند خویش حضرت امام حسن علیهماالسلام که در بازگشت از جنگ صفّین در منطقۀ حاضرَین بیان فرمودهاند. وصیتنامهای که به تعبیر مرحوم علامه طهرانی با بودن این وصیتنامه «دیگر از بیان مکارم اخلاق و آدابْ دم زدن مایۀ شرمندگی است» و به تعبیر مرحوم مؤلف «بجاست که آنرا آئیننامۀ فلاح و رستگاریِ دو سرا نامید» مرحوم مؤلف در این شرح مختصر، در ضمن عباراتی کوتاه، معانی بلندی از معارف توحیدی و عرفانی و ظرائفی دقیق از مسائل سلوکی و اخلاقی، و حقایقی بکر و کمنظیر را به میان آورده و ساحت علم و فضیلت را به تدبّر بر این آموزههای برآمده از مکتب وحی فراخوانده است. اهمّ مطالب مندرج در این کتاب: • ضررهای سوء استفاده از باورهای دینیِ مردم • تحریف کلمات معصومین، بیحرمتی به ساحت ارزشهای والای انسانی • منشأ پیدایش توهمات، جهل بشر و تعلّق به امور ظاهری و حسی است • پرهیز از ورود در مسائل شبههناک • برخی از شرایط امربهمعروف و نهیازمنکر • انسان نباید از ناحیۀ خود تکالیف را کم و زیاد کند • اشتغال به دنیا، نباید نفس را از توجه به خداوند باز دارد • ضرورت پرهیز از امور منافی با کرامت انسانی • بحثی مبسوط پیرامون کیفیت روابط مرد و زن از منظر عقل و شرع، و پاسخ به شبهات مربوطه، • امیرالمؤمنین صلاح امور اجتماع را در دوری از ارتباط مرد و زن میدانند • نقش پیشرفت چشمگیر ارتباطات در ازهمپاشیدگیِ پیوندهای خانوادگی
حیات جاوید
69وصیّت به تقوی و عمران و آبادی قلب و تمسّک به ریسمان الهی
”فإنّی أوصیکَ بِتَقوَی الله [أی بُنَیَّ] و لُزومِ أمرِه، و عِمارَةِ قَلبِکَ بِذِکرِهِ، و الإعتِصامِ بِحَبلِهِ، و أیُّ سَبَبٍ أوثَقُ مِن سَبَبٍ بَینَک و بَینَ اللهِ إن أنتَ أخَذتَ بِه؟“
«پس ای فرزند من! تو را به تقوای الهی وصیّت و سفارش میکنم، و اینکه پیوسته در انجام اوامر او و ترک مَنهیّات حضرت حق کوشا باشی، و قلبت را به یاد پروردگار آباد گردانی و به آن حیات و زندگانی بخشی، و به ریسمان مستحکم بین خود و خدایت بیاویزی، و کدام وسیله و واسطهای محکمتر و بادوامتر و مطمئنتر از ربط تو با پروردگارت میباشد، اگر تو پیوسته این ربط را پاس بداری و در پایداری و پیوند آن کوشا باشی؟!»
دوست نزدیکتر از من به من است *** وین عجبتر که من از وی دورم چه کنم با که توان گفت که دوست *** در کنار من و من مهجورم1 و در حدیث قدسی است:
لَو عَلِمَ المُدبِرونَ عَنّی، کَیفَ اشتیاقی بِهِم و شَوقی إلی رُؤیَتِهِم لَماتوا شَوقًا.2
«اگر بندگان گریزان از من میدانستند که چقدر اشتیاق قرب آنان را دارم و به لقاء و زیارت آنها تا چه حدّ و اندازهای میل و رغبت دارم، از شدّت شوق کالبد تن را رها کرده، به سوی ملاقات من پرواز مینمودند.»
خواجه حافظ شیرازی ـ رضوان الله علیه ـ میفرماید:
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم *** بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار *** چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق *** که در این دامگه حادثه چون افتادم - گلستان سعدی، باب دوم، در اخلاق درویشان.
- احیاء علوم الدین، ج ١٤، ص ٩٥؛ المحجّة البیضاء، ج ٨، ص ٦٢، با اختلاف.
