
اسرار ملکوت ج1
جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه بوده است؛ که مقدمهای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است. اهم مطالب این مجلد: • حرمت کتمان حقیقت • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط بعضی از صحابه • بیمهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی • لزوم بصیرت و خبرهبودن در شناخت دین و تبلیغ آن • معرفتنداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امربهمعروف • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم • اطاعت از امام معصوم علیهالسلام باید در همه ابعاد انسانی باشد
اسرار ملکوت ج1
123از ایادی شیطان در دنیا بود. [معاویه] گفت: ”یا سَعدُ! لِمَ لاتَسُبُّ عَلِیًّا؟“ «ای سعد! چرا علی را سبّ و ناسزا نمیگویی؟» من دستور دادم علی را در تمام دنیا سبّ کنند و ناسزا گویند؛ تو چرا علی را سبّ نمیکنی؟
یعنی آن کسی که از بیعت أمیرالمؤمنین علیه السّلام خودداری کند، الآن مجبور میشود بیاید پیش معاویه که جبّار روزگار است، بالأخره الآن او حاکم است و در هر گوشه و کناری حقوق دست معاویه است، باید بیاید زمین ادب ببوسد تا زندگیش بگذرد. سعد هم باشد باید بیاید. و این جبّار الآن دارد محاکمهاش میکند؛ چرا الآن تو علی را سبّ نمیکنی؟
پاسخ سعد: به علّت سه فضیلت که منحصر در علی بود
سعد گفت: ای معاویه! من سه فضیلت دربارۀ علی سراغ دارم که هر کدام از آنها اگر برای من بود قسم به خدا از تمام نقاطی که آفتاب بر آنها طلوع میکند برای من بهتر بود؛ خَیرٌ لی مِمّا طَلَعَت علَیهِ الشَّمسُ.
گفت: چیست آن سه فضیلت؟
گفت: یکی تزویج فاطمه دختر پیامبر. پیغمبر نور دیدۀ خود فاطمه، بهترین دختران و سرّ خود را به او (علیّ بن أبیطالب) تزویج کرد و از او اولادهایی همچو حسن و حسین آمده است که اولادهای پیغمبرند. این فضلیت مال علی است و علی به واسطۀ این ازدواج جزء اهل بیت رسول خدا شده است. آیات قرآن که دربارۀ اهل بیت وارد شده، علی را شامل میشود.
دوّم اینکه: در جنگ خیبر پیغمبر عَلَم را داد به دست أبوبکر که برود با مسلمانها فتح کند، رفت و شکست خورد و برگشت. روز دیگر رسول خدا عَلَم را داد به دست عمر، رفت و شکست خورد و برگشت. شب به رسول خدا عرض کردند: عمر هم رفت و شکست خورده بازگشت. رسول خدا فرمود:
”لَأُعطِیَنَّ الرّایَةَ غَدًا رَجُلًا یُحِبُّ اللهَ و رَسولَهُ و یُحِبُّهُ اللهُ و رَسولُهُ؛ کَرّارٌ غَیرُ فَرّارٍ، یَفتَحُ اللهُ فی یَدِهِ.“
«من فردا علَم را به دست کسی میدهم که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند؛ او کرّار است (حمله میکند) و فرّار نیست، و خدا به دست او خیبر را فتح میکند.»
