
اسرار ملکوت ج1
جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه بوده است؛ که مقدمهای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است. اهم مطالب این مجلد: • حرمت کتمان حقیقت • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط بعضی از صحابه • بیمهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی • لزوم بصیرت و خبرهبودن در شناخت دین و تبلیغ آن • معرفتنداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امربهمعروف • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم • اطاعت از امام معصوم علیهالسلام باید در همه ابعاد انسانی باشد
اسرار ملکوت ج1
248مطهّر و پاکیزۀ خود را سر ببرد و او را به رسم قربانی در مقام حضرت احدیّت پیشکش آورد. عجبا! این چه داستانی است! کشتن فرزند بیگناه، آنهم توسط بهترین خلائق خداوند در آن روزگار، حضرت ابراهیم. مگر کشتن یک انسان بیگناه جرم نیست؟ آنهم چه جرمی! در قرآن کریم خدای متعال دربارۀ قتل نفس میفرماید:
﴿وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا﴾.1
«کسیکه مؤمنی را از روی عمد و بدون هیچ مجوّز شرعی به قتل برساند، خدای متعال او را در جهنّم مخلّد و مستقر خواهد نمود، و غضب و لعنت خود را بر او نازل خواهد نمود و عذاب دردناکی را نصیب او خواهد کرد.»
آیا حضرت اسماعیل گناهی که مستوجب قتل است مرتکب شده بود؟ از او حتّی در آن سنین گناهی و لو کوچک سرنزده بود، تا چه برسد به گناهی که مجوّز برای قتل باشد. در اینجا این سؤال مطرح است که: حضرت ابراهیم که خود دارای مقام نبوّت و ادراک و تلقّی مراتب وحی است، به چه دلیل و مجوّز شرعی خود را ملزم به قتل عزیزترین انسان نسبت به خود و فردی که قابلیّت و استعداد وصول به مراتب قرب و حریم حضرت پروردگار و ادراک عوالم وحی از ظواهر و آثار او هویداست، مینماید!! و آیا مگر خود پروردگار قتل نفس محترمه را حرام بلکه موبقتر و مهلکتر از همۀ محرّمات ندانسته است؟!
امر به کشتن اسماعیل از نوع اوامر امتحانیّه نمیباشد
اگر کسی در مقام پاسخ بگوید:
این امر از جملۀ اوامر امتحانیّه و برای احراز مراتب اخلاص و تسلیم در قبال مشیّت و ارادۀ اوست، و در اوامر امتحانیّه مقصود و منظور آمر از امر فقط و فقط ظهور مسألۀ تسلیم و رضای بنده نسبت به اجرای منویّات مولا است، نه اینکه مولا قصدش از إنشاء امر نتیجۀ آن که همان ظهور و ایجاد فعل در عالم خارج و واقع است، میباشد.
- سوره النّساء (٤) آیه ٩٣.
