
اسرار ملکوت ج1
جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه بوده است؛ که مقدمهای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است. اهم مطالب این مجلد: • حرمت کتمان حقیقت • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط بعضی از صحابه • بیمهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی • لزوم بصیرت و خبرهبودن در شناخت دین و تبلیغ آن • معرفتنداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امربهمعروف • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم • اطاعت از امام معصوم علیهالسلام باید در همه ابعاد انسانی باشد
اسرار ملکوت ج1
57قالَ: فَعِندَ ذَلِکَ أطرَقَ أنَسُ بنُ مالِکٍ إلَی الأرضِ و عَیناهُ تَذرِفانِ بِالدُّموعِ؛ ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ و قالَ: دَعوَةُ العَبدِ الصّالِحِ علِیِّ بنِ أبیطالِبٍ علیه السّلام نَفَذَت فِیَّ. قالَ: فَعِندَ ذَلِکَ قامَ النّاسُ حَولَهُ و قَصَدوهُ، و قالُوا: یا أنَسُ! حَدِّثنا ما کانَ السَّبَبُ؟ فَقالَ لَهُم: انتَهُوا عَن هَذا! فَقالُوا: لابُدَّ مِن أن تُخبِرَنا بِذَلِکَ. فَقالَ: اقعُدُوا عَلَی مَواضِعِکُم و اسمَعُوا مِنِّی حَدِیثًا کانَ هُوَ السَّبَبَ لِدَعوَةِ عَلِیٍّ.
«شاذان بن جبرئیل با سند خود روایت را به ابن أبیجعده میرساند که گفت: به مجلس أنس بن مالک در بصره حاضر شدم در حالیکه مشغول صحبت بود، شخصی متوجّه او شد و گفت: ای همنشین رسول خدا! این بیماری (پیسی) که در شما مشاهده میکنم از چه رو است؟ همانا از پدرم شنیدم که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم میفرمود: ”خداوند مؤمن را به پیسی و جذام مبتلا نمیکند.“
ابن أبیجعده میگوید: در این وقت أنس بن مالک سر خود را به زیر انداخت در حالیکه اشک از چشمانش سرازیر بود، سپس سرش را بلند کرد و گفت: این ابتلاء به جهت نفرینی است که بندۀ صالح، علیّ بن أبیطالب علیه السّلام در حقّ من نمود. در این هنگام مردم به دور او اجتماع نمودند و گفتند: ای انس! علّت این مسأله را برای ما شرح بده. پس انس به آنها گفت: از این مطلب درگذرید! مردم گفتند: چارهای از پذیرش درخواست ما نیست. آنگاه انس خطاب به مردم کرد و گفت: بر جای خود استقرار یابید و کلام مرا به دقّت گوش کنید تا از سبب این قضیّه برای شما توضیح دهم.»
اعلَمُوا! أنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ کانَ قَد أُهدِیَ لَهُ بِساطُ شَعرٍ مِن قَریَةِ کَذا و کَذا مِن قُرَی المَشرِقِ یُقالُ لَها: عِندَفُ. فَأرسَلَنی رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ إلَی أبیبَکرٍ و عُمَرَ و عُثمانَ و طَلحَةَ و الزُّبَیرِ و سَعدٍ و سَعیدٍ و عَبدِالرَّحمَنِ بنِ عَوفِ الزُّهرِیِّ، فَأتَیتُهُ بِهِم و عِندَهُ ابنُ عَمِّهِ عَلِیُّ بنُ أبیطالِبٍ علیه السّلام. فَقالَ لِی: «یا أنَسُ! اُبسُط البِساطَ و أجلِسهُم عَلَیهِ» ثُمَّ قالَ: «یا أنَسُ! إِجلِس حَتَّی تُخبِرَنی بِما یَکونُ مِنهُم» ثُمَّ قالَ: «قُل یا عَلِیُّ: یا رِیحُ احمِلینا!» فَإذا نَحنُ فی الهَواءِ. فَقالَ: «سِیرُوا عَلَی بَرَکَةِ اللهِ.»
