
اسرار ملکوت ج1
جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه بوده است؛ که مقدمهای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است. اهم مطالب این مجلد: • حرمت کتمان حقیقت • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط بعضی از صحابه • بیمهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی • لزوم بصیرت و خبرهبودن در شناخت دین و تبلیغ آن • معرفتنداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امربهمعروف • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم • اطاعت از امام معصوم علیهالسلام باید در همه ابعاد انسانی باشد
اسرار ملکوت ج1
209کرده و اشعار طَلَعَ البَدرُ عَلَینا *** من ثَنیّاتِ الوَداعِ1 را با هم قرائت مینمودند؟ و کلام صریح رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را دربارۀ أمیرالمؤمنین علیه السّلام در روز غدیر خم و در سایر ایّام و مناسبتهای مختلف شنیدند، امّا پس از رحلت آن حضرت همۀ آنها به فراموشی سپرده شد، چرا؟! چون بین دیدن و دانستن و بین قبول نفس و اطمینان و طمأنینۀ نفس تفاوت بسیار است. اِرتدَّ النّاس بعد النبیّ إلّا ثلاثة نفرٍ
در روایات از ائمّه علیهم السّلام وارد است:
ارتَدَّ النّاسُ بَعدَ النَّبِیِّ إلّا ثَلاثةَ نفرٍ؛ المِقدادُ بنُ الأسودِ و أبوذرٍّ الغِفاریُّ و سَلمانُ الفارسیُّ.2
حتّی راوی از امام علیه السّلام سؤال میکند: پس عمّار چه شد؟ حضرت فرمودند:
عمّار تأمّلی کرد و آنگاه به علی علیه السّلام ملحق شد.
در بعضی از روایات است که او بین صبح تا عصر در فکر و تأمّل و نگرش بود و سپس ملحق شد.3 آیا ممکن است ما بگوییم عمّار در آن روز سنّی بود و سپس شیعه گردید؟ یا اینکه مسأله از حیطۀ تشیّع و تسنّن خارج بوده است؟ در آن زمان مسألۀ خلافت أمیرالمؤمنین علیه السّلام به عنوان یک مسألۀ عقیدتی و الزام دینی همانند امروزه که بین شیعه متعارف و معروف است نبود، بلکه به آن به عنوان یک مسألۀ حکومتی و اجتماعی و اجرائی مینگریستند.
لیکن عدّهای که ما آنان را شیعه و اصحاب مولا علی علیه السّلام میدانیم این مسأله را به عنوان یک مسألۀ بتیّه و الزامی و غیر قابل تغیّر و تبدّل از جانب خدای متعال، حتّی بدون دخالت رأی و عقیده و صلاحدید شخص رسول اکرم صلّی الله
- المناقب، ج ١، ص ٢٢٧؛ اعلام الوری، ص ٦٥.
- الاختصاص، ص ٦ و ١٠.
- همان.
