اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اسرار ملکوت ج1

0
جلد ها

جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیة‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌الله‌سرّه بوده است؛ که مقدمه‌ای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است.  اهم مطالب این مجلد:  • حرمت کتمان حقیقت  • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام توسط بعضی از صحابه  • بی‌مهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی  • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی  • لزوم بصیرت و خبره‌بودن در شناخت دین و تبلیغ آن  • معرفت‌نداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امر‌به‌معروف  • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم  • اطاعت از امام معصوم علیه‌السلام باید در همه ابعاد انسانی باشد

اسرار ملکوت ج1

187
  • مختلف از هر گروه و فرقه‌ای اساس صداقت و رفاقت خود را بر حبّ و بغض مولا علی علیه السّلام و اهل بیت بزرگوار او قرار می‌دادند، و بر این اساس و محوریّت معاشرت و محاوره و رفاقت و داد و ستد و مشارکت در معاملات و تجارت خود را پی‌ریزی می‌نمودند. حتّی بعضی از اصحاب امام صادق علیه السّلام با بعضی از مخالفین (ولی غیر معاند) شرکت در تجارت و خرید و فروش را بنا نهاده بودند و در دکّان واحد با هم به کسب و تجارت می‌پرداختند و هیچ مشکلی نیز بین آنها بروز و ظهور نمی‌کرد.1 امّا امروزه اگر شخصی بشنود که فردی با یکی از برادران اهل تسنّن به تجارت و شرکت می‌پردازد با تعجّب و شگفتی برخورد می‌کند.

  • به عبارت روشن‌تر و واضح‌تر: آن حسّاسیّت و ابراز و اظهاری که فعلاً در میان جامعه مسلمین، چه تشیّع و چه تسنّن، نسبت به حفظ مبانی و اعتقادات، و طبیعتاً پی‌ریزی اساس رفاقت و رفت و آمد و برخورد مناسب یا غیر مناسب با فرد مخالف وجود دارد، در زمان گذشته نبود.

  • اگر چه در بسیاری از اخبار، چه در کلمات و عبارات ائمّه علیهم السّلام و چه در عبارات اصحاب ایشان، از شیعه به عنوان مِنّا (از ما) و از مخالف به عنوان مِنهُم (از آنها) ذکر شده است، ولی در عرف آن زمان با فردی که حتّی به این نحو از تشیّع 

    1. مروج الذّهب، ج ٣، ص ١٩٤:
      «و کانَ عَبدُاللهِ بنِ یَزید الأباضیِّ بِالکوفَةِ تَختلِفُ إلیه أصحابُه یأخُذونَ مِنهُ، و کانَ خرّازًا شَریکًا لِهشامِ بنِ الحَکَم. و کانَ هشامٌ مُقدّمًا فی القَولِ بالجِسمِ و القولِ بالإمامةِ علَی مَذهبِ القَطیعیّةِ یَختلِفُ إلیهِ أصحابُه مِن الرّافِضَةِ یأخُذونَ عنهُ. و کِلاهُما فی حانوتٍ واحدٍ، علَی ما ذَکرنا مِنَ التَّضادِّ فی المَذهبِ مِن التشری و الرَّفضِ و لم یَجرِ بَینَهما مُسابَّةٌ، و لا خروجٌ عَمّا یوجِبُه العِلمُ و قَضیّةُ العَقلِ و موجِبِ الشَّرعِ و أحکام النَّظَر و السَّیر.
      و ذُکر أنَّ عبداللهِ بن یَزید الأباضیِّ قالَ لِهِشام بنِ الحَکَم فی بَعضِ الأیّامِ: تَعلَم بَینَنا مِن المَودَّةِ و دَوامِ الشّرکَةِ، و قَد أحبَبتُ أن تُنکِحَنی ابنتَکَ فاطِمةَ.
      فقالَ له هِشام: إنَّها مؤمنةٌ. فأمسَکَ عبدُاللهِ و لَم یُعاوِدهُ فی شَی‌ءٍ مِن ذَلکَ إلی أن فَرَّقَ المَوتُ بَینَهما.»