
اسرار ملکوت ج1
جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه بوده است؛ که مقدمهای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است. اهم مطالب این مجلد: • حرمت کتمان حقیقت • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط بعضی از صحابه • بیمهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی • لزوم بصیرت و خبرهبودن در شناخت دین و تبلیغ آن • معرفتنداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امربهمعروف • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم • اطاعت از امام معصوم علیهالسلام باید در همه ابعاد انسانی باشد
اسرار ملکوت ج1
167و کسب معرفت به حضور رسیده است، ابتدا دستور داد تا آن جعبه هدایا و تحفی را که قبلاً جهت ایشان فرستاده بود آوردند و بدون اینکه تصرّفی در آن جعبه شده باشد و درب آن باز شده باشد آن را در مقابل آن صوفی نهاد، آنگاه امر کرد که قیچی آوردند و با دست خود شارب آن درویش را کوتاه نمود، سپس به امر تربیت و تزکیه و دستور اوراد و اذکار و سایر شئون او قیام فرمود.
به هر جهت، عمرو بن عاص خطاب به نجاشی کرد و گفت: ای پادشاه! عدّهای از مردمان ما دین و مذهب ما را رها نمودهاند و به کیش و مذهب دیگری وارد شدهاند، اینان خدایان ما را دشنام میدهند و موجب گمراهی جوانان ما و فساد در اجتماع و ملّت و بهمریختگی اوضاع شهر و قبیله گشتهاند؛ اینک ما به اینجا آمدهایم تا از تو تقاضا کنیم آنها را به ما باز گردانی و امنیّت و آسایش و وحدت کلمه را دوباره بهدست آوریم.
نجاشی رو به وزرای خود نمود و گفت: آیا چنین مطلبی صحیح است؟ و آیا عدّهای به اینجا فرار کردهاند و هجرت نمودهاند؟
آنها گفتند: بلی، عدّهای که مردان آنها بیش از هشتاد نفر میباشند به ریاست و زعامت شخصی به نام جعفر بن أبیطالب به این سرزمین هجرت کردهاند؛ مردمانی پارسا و مؤدّب به اخلاق و بسیار متین و وزین میباشند و اکنون در میان ما بسر میبرند.
نجاشی امر کرد که آنها حاضر شوند. جعفر بن أبیطالب به اتّفاق چند نفر از رفقای خود منجمله عبدالله بن مسعود بر نجاشی وارد شدند و بدون اینکه طبق رسوم و عادات آنها سجده کنند فقط به سلام بر پادشاه و سایر افراد اکتفا نمودند و تحیّت اسلامی را بجای آوردند.
در این هنگام نجاشی رو به جعفر بن أبیطالب کرد و گفت: اینها چه میگویند؟ میگویند که من شما را به وطن اصلی برگردانم!
جعفر خطاب به نجاشی کرد و گفت: ای سلطان! از ایشان سؤال کن: آیا ما غلامان زر خرید ایشانیم که از دست مولای خود فرار نموده باشد؟ و یا مالی را از
