
اسرار ملکوت ج1
جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه بوده است؛ که مقدمهای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است. اهم مطالب این مجلد: • حرمت کتمان حقیقت • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط بعضی از صحابه • بیمهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی • لزوم بصیرت و خبرهبودن در شناخت دین و تبلیغ آن • معرفتنداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امربهمعروف • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم • اطاعت از امام معصوم علیهالسلام باید در همه ابعاد انسانی باشد
اسرار ملکوت ج1
158دفع این محظور به هر وسیلهای متمسّک میگردد، و آن افراد هم که فرصت را غنیمت شمرده با اخذ مبالغ قابل توجّه استنابه از نماز را به عهده میگیرند، و بازار داد و ستد و معاملات را حتّی در عبادات و اعمال، رونق و صفا میبخشند!1
- به یاد میآورم روزی به اتّفاق مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ برای دیدن چشم پزشک ایشان جناب صدیق محترم و برادر عزیزم آقای دکتر حاج سیّد حمید سجّادی ـ وفّقه الله لمرضاته ـ به منزلشان رفتیم. در ضمن مکالمات، صحبت از بعضی احتیاطهای بیجا و تکرار در اعمال که موجب تشویش خاطر و ایجاد شکّ و تردید در صحّت عبادت میشود به میان آمد. ایشان به مناسبت، داستانی بس تأسّفانگیز از سفر حجّ واجب خود و کیفیّت بیان احکام و مسائل روحانی کاروان نمودند که حقیقتاً تمام افراد مجلس را در تألّم و تأثّر شدید فرو برد.
ایشان گفتند: «به واسطۀ تشکیک آن روحانی در اعمال حج، ما مجبور بودیم هر عملی را چند بار تکرار نماییم تا یقین به صحّت آن پیدا نماییم. منجمله من هفده بار نماز طواف نساء خواندم و آنچنان دلهره و اضطراب مرا فرا گرفت که اصلاً نفهمیدم چه حجّی بجای آوردم و از کجا شروع کردم و به کجا ختم نمودم! و به حدّی این کیفیّت عمل روحانی مذکور اثر سوئی در من گذاشت که بهکلّی از حجّ بیزار و بریّ گشتم و با خود عهد کردم تا زنده هستم دیگر به مکّه بر نگردم. و در آخر به آن روحانی گفتم: در روز قیامت تو را پیش جدّم رسول خدا میبرم و به او میگویم: اگر حج این است که این روحانی به ما آموخت من از دین تو برمیگردم، و اگر آن است که خلافش را به ما آموخت، دادِ من را از این فردی که ما را بهکلّی از حجّ بیزار نمود بگیر!»
و ایشان حتّی در هنگام بیان این داستان آنچنان ملتهب و مضطرب گردیده بود که مرحوم والد با دست اشاره کردند که به صحبت ادامه ندهد.
وقتی که از منزل آقای دکتر سجّادی بیرون آمدیم مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ رو کردند به من و فرمودند: «ببین این روحانیها با دین مردم چه میکنند! و چطور آنها را با احتیاطهای بیجا و بیمورد از دین بیزار میکنند، و آن حجّی را که باید طعم حلاوت آن و انبساط قلب و انشراح صدری که از آن حاصل میشود موجب شوق و رغبت و عشق به مراجعت مجدّد به حرم الهی گردد، بر آنها زهر مار مینمایند! و همچون دیو و غولی مهیب موجب تنفّر و انزجار آنها میگردانند، به طوری که دیگر جرأت تکرار این فریضۀ بزرگ را در خود نمیبینند. چنانچه خود ایشان مکرّر میگفتند: دیگر من به حج یا عمره نخواهم رفت.»
البتّه ناگفته نماند، حقیر پس از مدّتی طیّ مباحثاتی پیرامون سهل و آسان بودن شریعت مقدّس اسلام با ایشان به ذکر این نکته پرداختم و برای ایشان مستدلاًّ ثابت کردم که کردار آن روحانی کاروان صددرصد باطل و بر خلاف سنّت و روش زعمای دین بوده است و هیچگاه خدای متعال بدین اعمال و راهنماییها رضایت ندارد، و اگر با هم به سفری به حج یا عمره مشرّف شویم خواهید دید که این حج چقدر شیرین و دلپسند و با طمأنینه و روحافزا و دلچسب است، به طوری که هر سال شوق دیدار خانۀ محبوب و ملاقات با جلوات مخصوصۀ حج، شما را به آنسوی بکشاند و نه تنها هیچگونه اضطراب و تشویشی عارض شما نگردد، بلکه دائماً در حال بهجت و سرور تمنّای حضور بیشتر و فیض کاملتری را بنمایید؛ گرچه معالأسف هنوز توفیق تشرّف در معیّت صدیق محترم برای حقیر دست نداده است. رزقنا الله جمیعا الوفود إلی بیته الکریم علی ما هدانا الله و هدانا رسولُه و الأئمّة المنتجبین علیهم السّلام، آمین.
- به یاد میآورم روزی به اتّفاق مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ برای دیدن چشم پزشک ایشان جناب صدیق محترم و برادر عزیزم آقای دکتر حاج سیّد حمید سجّادی ـ وفّقه الله لمرضاته ـ به منزلشان رفتیم. در ضمن مکالمات، صحبت از بعضی احتیاطهای بیجا و تکرار در اعمال که موجب تشویش خاطر و ایجاد شکّ و تردید در صحّت عبادت میشود به میان آمد. ایشان به مناسبت، داستانی بس تأسّفانگیز از سفر حجّ واجب خود و کیفیّت بیان احکام و مسائل روحانی کاروان نمودند که حقیقتاً تمام افراد مجلس را در تألّم و تأثّر شدید فرو برد.
