
اسرار ملکوت ج1
جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه بوده است؛ که مقدمهای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است. اهم مطالب این مجلد: • حرمت کتمان حقیقت • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط بعضی از صحابه • بیمهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی • لزوم بصیرت و خبرهبودن در شناخت دین و تبلیغ آن • معرفتنداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امربهمعروف • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم • اطاعت از امام معصوم علیهالسلام باید در همه ابعاد انسانی باشد
اسرار ملکوت ج1
155مبدّل نمود و از مکّه بیرون آمد تا مبادا با اقدام پلیدانۀ کوردلان اموی، حرم امن الهی شاهد اغتیال و ترور شخصیّتی همچون فرزند رسول خدا باشد.1
آری! این است مرام و مکتب اولیای معصوم الهی و زعمای راستین دین حنیف و پرچمداران لوای توحید و سر سلسله داران قافلۀ نجاح و رستگاری. و چه بسیار بهجا و پسندیده است که ما امّت مسلمان و پیروان آن منهج قویم و مکتب متین، اسوۀ خود را سنّت حسنۀ حسین بن علی و اولاد امجاد او قرار دهیم و از ورود سلایق مختلفه و انظار مغشوشه و آرای غیر مستقیم در مکتب وحی جلوگیری نماییم و فقط و فقط تأسّی و متابعت از رهبران راستین دین مبین را که همانا ائمّه معصومین علیهم الصّلاة و السّلام میباشند، آویزۀ گوش خود بنماییم و حریم مقدّس وحی را محلّ آرامش و اعتماد و اطمینان و سکون خاطر و طمأنینۀ قلوب و نفوس آماده و مستعدّ تلقّی انوار الهی بگردانیم. چه در غیر اینصورت هر کسی با هر عقیده و مذهبی و با هر نگرش و تفکّری خود را محقّ مییابد که بر علیه موازین و مبانی فرضی خود مجال را برای تحریکات و ایجاد بلوی و آشوب مناسب بپندارد و از هر فرصتی جهت إعمال سلیقههای فردی و ابراز اهواء شخصیّه بهرهبرداری نماید. آنگاه این سرزمین و مکان مقدّس به عرصۀ نزاعها و کشمکشهای قومی و قبیلهای و گروهی و کشوری تبدیل خواهد شد، و آن رَوح و سکونت و انبساط و آرامش جای خود را بالکلّیه به جنجال و بلوی و هرج و مرج و سلب امنیّت و ظهور فتنه و فساد خواهد داد، و
- اللهوف علی قتلی الطّفوف، ص ١٢٧:
«عن أبیعَبدِاللهِ علیه السّلام، قالَ:
جاءَ مُحمّدُ بنُ الحَنَفیَّةِ إلَی الحُسَینِ علیه السّلام فی اللَیلَةِ الَّتی أرادَ الحُسَینُ الخُروجَ فی صَبیحَتِها عن مَکَّةَ، فَقالَ لَهُ: یا أخِی! إنَّ أهلَ الکوفَةِ مَن قَد عَرَفتَ غَدرَهُم بِأبیکَ و أخیکَ، و قَد خِفتُ أن یَکونَ حالُکَ کَحالِ مَن مَضَی؛ فَإن رَأیتَ أن تُقیمَ فَإنَّکَ أعَزُّ مَن بِالحَرَمِ و أمنَعُهُ.
فَقالَ: ”یا أخی، خِفتُ أن یَغتالَنی یَزیدُ بنُ مُعاویَةَ بِالحَرَمِ، فَأکونَ الَّذی یُستَباحُ بِهِ حُرمَةُ هَذا البَیتِ.“»
- اللهوف علی قتلی الطّفوف، ص ١٢٧:
