
اسرار ملکوت ج1
جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه بوده است؛ که مقدمهای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است. اهم مطالب این مجلد: • حرمت کتمان حقیقت • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط بعضی از صحابه • بیمهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی • لزوم بصیرت و خبرهبودن در شناخت دین و تبلیغ آن • معرفتنداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امربهمعروف • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم • اطاعت از امام معصوم علیهالسلام باید در همه ابعاد انسانی باشد
اسرار ملکوت ج1
109است. نهج البلاغه مگر در نجف بود؟! مگر کسی نهج البلاغه میدانست؟! شاید طلبههایی میرفتند نجف و بیست سال میماندند و برمیگشتند، دستشان به نهج البلاغه نمیخورد و نمیدانستند چیست؟ بله أمیرالمؤمنین یک نهج البلاغهای نوشته است که میگویند: در فصاحت و بلاغت تالی تِلو قرآن است.
احوالات حوزۀ نجف و تأسّف مرحوم علاّمه
اینها افسانه نیست!! آنوقت شما میفهمید که مرحوم قاضی ـ رضوان الله علیه ـ و از آن بالاتر اساتیدش، آخوند ملاّحسینقلی همدانی را رمی به تصوّف میکنند که اینها صوفیاند؛1 آسیّد جمال را میگفتند صوفی؛ آقا سیّد عبدالهادی شیرازی که یک قدری مرد منزّه و خویشتنداری بود، میگفتند: گرایش به تصوّف دارد و به شاگردهای مرحوم قاضی عنایت دارد.2
این میزانِ سنجش نجف است. آنوقت این حوزه نباید فاتحهاش خوانده بشود؟! واقعاً نباید خوانده بشود؟! این، حوزه است؟! یعنی این حوزه، تربیتِ مکتب قرآن و أمیرالمؤمنین میکند؟! چند نفر بر سر سفرۀ سیاهی دورِ هم جمع شدند، این او را به سوی خود میکشد، آن او را به سوی خود میکشد؛ این فلان را دعوت میکند، آن فلان را دعوت میکند؛ این برای طبع رساله به فلان شهر میفرستد، و آن همچنین و همچنین و همچنین!
شما میدانید ما این چند سالی که در نجف اشرف بودیم چه مرارتهایی از دست همینها کشیدیم؛3 رویّۀ ما چه بود؟! صوفی بودیم؟! سبیل گذاشته بودیم؟! کشکول دستمان بود؟! طبرزین داشتیم؟! ابداً این حرفها نبود؛ فقط همین بود که انسان میخواهد بفهمد که چیست؟ اگر خدا راست است، خوب ببینیم چیست؟ اگر آنچه را که امام میگوید راست است، ببینیم چیست؟ غیر از دنبالِ فهم رفتن که چیزی نبود؛ امّا همین که میدیدند اگر این روش آفتابی و روشن بشود، دکّان همۀ آنها به هم میخورد، در اضطراب میافتادند؛ علمشان علم شیطانی است، از این میترسند که مبادا این حرف
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به مهر تابان، ص ٣٢٣.
- رجوع شود به آیین رستگاری، ص ١٦٩.
- رجوع شود به سرّ الفتوح، ص ٣١.
