
اسرار ملکوت ج1
جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه بوده است؛ که مقدمهای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است. اهم مطالب این مجلد: • حرمت کتمان حقیقت • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط بعضی از صحابه • بیمهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی • لزوم بصیرت و خبرهبودن در شناخت دین و تبلیغ آن • معرفتنداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امربهمعروف • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم • اطاعت از امام معصوم علیهالسلام باید در همه ابعاد انسانی باشد
اسرار ملکوت ج1
106...1
داستان مراجعۀ شیخ محمّد بهاری جهت تقلید از میرزا محمّد تقی شیرازی رضوان الله علیهما (ت)
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] ایشان فرموده است: ”من برای ریاست یک قدم برنداشتم و این مطلبی بود که خودبهخود پیش آمد و آستان ما را گرفت در حالتیکه من راضی هم نبودم.“
و نقل میکنند: بعد از مرحوم شیخ انصاری ـ رحمة الله علیه ـ بزرگان از شاگردان ایشان که ظاهراً هفده نفر بودند؛ أمثال آقای میرزا حسن طهرانی نجم آبادی، حاج میزار حسین، حاج میرزا خلیل و... که تمام آنها از بزرگان بودند، مجلسی تشکیل دادند و أعاظم تلامذۀ شیخ را در آن مجلس دعوت کردند، غیر از آقا سیّد حسین کوهکمرهای که وی را به این مجلس فرا نخواندند، به جهت اینکه او یک مرد مستبدّ به رأی و غیر متغیّری بود، با اینکه علمیّتش بسیار بود و لیکن چون از جهت ریاست أمور مسلمین و حتّی مشورت او را نپسندیده بودند، در این مجلس دعوت ننمودند. بالأخره این هفده نفر از شاگردان مرحوم شیخ که در درجۀ أعلای از تقوا بودند، با هم جمع شدند و در آن مجلس همه اتفاق کردند بر اینکه: آقا میرزا محمّد حسن شیرازی بایستی که جلو برود و کارها را در دست بگیرد و مرجع أمور مسلمین گردد.
امّا میرزا محمّد حسن شیرازی در آن مجلس نه تنها خوشحال نشد بلکه گریه کرد؛ یعنی گریۀ بلند کرد که چرا عهدۀ این امر را بر گردن من میاندازید؟! من أهل این کار نیستم، من وظیفهام این نیست، من از عهدهام بر نمیآید، و چنین و چنان!
و بعد به آقا میرزا حسن طهرانی نجم آبادی که از شاگردان معروف شیخ بود گفت: من شهادت میدهم: تو أعلم از من هستی! تو چگونه مرا معیّن میکنی؟
آقا میرزا حسن طهرانی گفت: بله من هم خودم را از تو أعلم میدانم، و لیکن من به درد ریاست نمیخورم؛ ریاست علاوه بر أعلمیّت، یک دِماغ و فکر و تحمّل و سعهای میخواهد که این بار را بر دوش بگیرد و من آن را ندارم و تو داری؟ و لذا تو را به این سِمَت منصوب میکنیم، و ما هم از اطراف تو را کمک میکنیم و رهایت نمیکنیم، و تنهایت نمیگذاریم.
و خلاصه مرجعیّت را با گریه و عدم رضایت بر گردن آقا میرزا محمّد حسن شیرازی ـ رضوان الله علیه ـ گذاشتند.
همچنین درباره آیة الله میرزا محمّد تقی شیرازی ـ رحمة الله علیه ـ میگفتند: ایشان به اندازهای قلبش پاک و صاف و نورانی بود که أصلاً خیال ریاست نمیکرد، اصلاً خیال تفوّق نمیکرد، معنی ریاست را نمیفهمید.
میگویند: آقا شیخ هادی طهرانی که معروف بود همۀ علما را به باد انتقاد میگیرد و تعییب میکند، از آقا میرزا محمّد تقی شیرازی و از رویّه و مرام و قدس و طهارت و صفای باطنی او نتوانسته بود اشکال بگیرد. بله، فقط اشکالش این بود که میگفت: ”این صفایی که آقا میرزا محمّد تقی شیرازی دارد، این صفای اکتسابی نیست، این ذاتی اوست و بهدرد نمیخورد. او یک معصومی است ذاتی، او خارج از موضوع است، خوبی و بدی را باید روی صفات اختیاری بدانیم و آقا میرزا محمّد تقی شیرازی ذاتاً معصوم است و ذاتاً پاک است.“ این را هم به عنوان عیب میگفته است!
خوب، افرادی مانند اینها باید زمام را در دست بگیرند! مانند آقا میرزا محمّد تقی شیرازی که تمام دنیا به او اقبال بکند یا ادبار، برایش تفاوتی نمیکند و داستانها از او نقل میکنند، خیلی داستانهای مفصّل.
از جمله میگویند: از آقای آقا شیخ محمّد بهاری ـ رحمة الله علیه ـ که از شاگردان مبرّز مرحوم آخوند ملاّحسینقلی همدانی ـ رضوان الله علیه ـ بوده، سؤال کردند: ما میخواهیم به آقا میرزا محمّد تقی شیرازی رجوع کنیم؛ آیا رجوع کنیم یا نکنیم؟!
ایشان میگوید: من امتحانش میکنم!
مرحوم آقا میرزا محمّد تقی شیرازی در صحن مطهّر سیّدالشّهداء علیه السّلام نماز جماعت میخوانده است و تمام صحن به ایشان اقتدا میکردهاند. روزی آقای آقا شیخ محمّد بهاری هم آمده سجّادهاش را پهلوی سجّادۀ ایشان انداخته و مقارن ایشان شروع کرده بود به نماز خواندن، در حالیکه آقا میرزا محمّد تقی شیرازی هم نماز میخوانده است؛ بعد از فراغت از نماز به آن افرادی که سؤال کرده بودند گفته بود: از این مرد تقلید کنید! برای اینکه در تمام حالات نماز اصلاً خطوری در قلبش پیدا نشد که: این آمده است پهلوی من اینجا ایستاده و در مقابل من نماز میخواند!
و میگویند: باز همین آقای آقا شیخ محمّد بهاری در سفری زیارتی که به سامرّاء میرفتند، همپالکی آقا میرزا محمّد تقی شیرازی شد. (در آن وقتها که مردم با کجاوه به مسافرت میرفتند، این طرف کجاوه یک نفر مینشست، و آن طرفش هم یک نفر دیگر) و ایشان میگفت: من یک مطلب علمی را پیش کشیدم و اصولاً میخواستم آقا میرزا محمّد تقی شیرازی را عصبانی کنم که از میدان بهدر رود، و یک جملهای، یک کلامی خلاف بگوید؛ ولی در تمام طول مسافرت بین کاظمین و سامرّاء که هجده فرسخ است، آنهم با قاطر، آنچه کردم یک کلام از دهان ایشان بیرون نیامد. حتّی بعضی اوقات من تصنّعا میگفتم مثلاً: شما این مطلب را نمیفهمید، چنین و چنان و فلان؛ ولی ایشان ابداً از آن مِنهاجش تعدّی نکرد و همینطور آرام جواب مرا میداد.» ـ انتهی.
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] ایشان فرموده است: ”من برای ریاست یک قدم برنداشتم و این مطلبی بود که خودبهخود پیش آمد و آستان ما را گرفت در حالتیکه من راضی هم نبودم.“
