
اسرار ملکوت ج1
جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه بوده است؛ که مقدمهای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است. اهم مطالب این مجلد: • حرمت کتمان حقیقت • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط بعضی از صحابه • بیمهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی • لزوم بصیرت و خبرهبودن در شناخت دین و تبلیغ آن • معرفتنداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امربهمعروف • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم • اطاعت از امام معصوم علیهالسلام باید در همه ابعاد انسانی باشد
اسرار ملکوت ج1
52میکنند، و ما آن حدیث را از جلد اوّل کتاب ارزشمند امام شناسی حضرت والد ـ رضوان الله علیه ـ با ترجمۀ خود ایشان نقل میکنیم:
قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ و سَلَّمَ: «یا أنَسُ! اسکُب لی وَضوءًا!» ثُمَّ قامَ فَصَلَّی رَکعَتَینِ، ثُمَّ قالَ: «یا أنَسُ! أوَّلُ مَن یَدخُلُ عَلَیکَ مِن هَذا البابِ، أمیرُ المُؤمِنینَ و سَیِّدُ المُسلِمینَ و قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلینَ و خاتَمُ الوَصِیِّینَ.» قالَ أنَسٌ: قُلتُ: اللهُمَّ اجعَلهُ رَجُلًا مِنَ الأنصارِ! و کَتَمتُهُ، إذ جاءَ عَلِیٌّ؛ فَقالَ: «مَن هَذا یا أنَسُ؟» فَقُلتُ: عَلِیٌّ! فَقامَ مُستَبشِرًا فاعتَنَقَهُ، ثُمَّ جَعَلَ یَمسَحُ عَرَقَ وَجهِهِ بِوَجهِهِ و یَمسَحُ عَرَقَ علِیٍّ بِوَجهِهِ.
قالَ عَلِیٌّ: «یا رَسولَ اللهِ! لَقَد رَأیتُکَ صَنَعتَ شَیئًا ما صَنَعتَ بی مِن قَبلُ!» قالَ: «و ما یَمنَعُنی؟! و أنتَ تُؤَدِّی عَنِّی و تُسمِعُهُم صَوتی و تُبَیِّنُ لَهُم ما اختَلَفُوا فیهِ بَعدی!»
«انس میگوید: رسول الله به من فرمود: ”آب وضویی برای من مهیّا کن!“ سپس برخاست و دو رکعت نماز گزارد؛ سپس فرمود: ”ای أنس! اوّلین کسی که از این در بر تو وارد میشود امیر و سالار مؤمنین و آقا و مولای مسلمین و پیشوای شرفاء و تابندۀ چهرههای بهشت که در غرفات آمنۀ پروردگار جای دارند و خاتم اوصیای من خواهد بود.“
من با خود گفتم: بار پروردگارا، او را مردی از انصار قرار بده! و این دعا را از رسول الله مخفی داشتم که ناگهان علی وارد شد؛ حضرت فرمود: ”ای أنس کیست؟“ عرض کردم: علی است. حضرت با شادمانی هرچه تمامتر برخاست و دست به گردن او انداخت و صورت به صورت او میسود و عرق صورت خود را به صورت او مسح مینمود و عرق صورت علی را با صورت خود مسح مینمود.
علی میگوید: ”یا رسول الله! امروز کاری دیدم با من کردی که تا بهحال چنین ننموده بودی!“ حضرت فرمود: ”چه باز میدارد مرا از اینگونه رفتار دربارۀ تو؟! تو هستی که دَین مرا ادا کنی و صدای مرا به جهانیان برسانی، و
