
اسرار ملکوت ج1
جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللهسرّه بوده است؛ که مقدمهای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است. اهم مطالب این مجلد: • حرمت کتمان حقیقت • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط بعضی از صحابه • بیمهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی • لزوم بصیرت و خبرهبودن در شناخت دین و تبلیغ آن • معرفتنداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امربهمعروف • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم • اطاعت از امام معصوم علیهالسلام باید در همه ابعاد انسانی باشد
اسرار ملکوت ج1
58قالَ: فَسِرنا ما شاءَ اللهُ. ثُمَّ قالَ: «یا رِیحُ ضَعِینا!» فَوَضَعَتنا. فَقالَ: «أ تَدرُونَ أینَ أنتُم؟» قُلنا: اللهُ و رَسولُهُ و عَلِیٌّ أعلَمُ. فَقالَ: «هَؤُلاءِ أصحابُ الکَهفِ و الرَّقیمِ کانُوا مِن آیاتِ اللهِ عَجَبًا. قُومُوا یا أصحابَ رَسولِ اللهِ حَتَّی تُسَلِّمُوا علَیهِم!» فَعِندَ ذَلِکَ قامَ أبوبَکرٍ و عُمَرُ فَقالا: السَّلامُ عَلَیکُم یا أصحابَ الکَهفِ و الرَّقیمِ! قالَ: فَلَم یُجِبهُما أحَدٌ. قالَ: فَقُمنا أنا و عَبدُالرَّحمَنِ بنُ عَوفٍ و قُلنا: السَّلامُ عَلَیکُم یا أصحابَ الکَهفِ! أنا خادِمُ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ؛ فَلَم یُجِبنا أحَدٌ.
فَعِندَ ذَلِکَ قامَ الإمامُ علیه السّلام و قالَ: «السَّلامُ عَلَیکُم یا أصحابَ الکَهفِ و الرَّقیمِ الَّذِینَ کانوا مِن آیاتِ اللهِ عَجَبًا!» فَقالُوا: و عَلَیکَ السَّلامُ یا وَصِیَّ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ و رَحمَةُ اللهِ و بَرَکاتُهُ! فَقالَ: «یا أصحابَ الکَهفِ! ألّا رَدَدْتُم عَلَی أصحابِ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ؟» قالُوا: یا خَلِیفَةَ رَسولِ اللهِ! إنّا فِتیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِم و زادَهُمُ اللهُ هُدیً، و لَیسَ مَعَنا إذنٌ بِرَدِّ السَّلامِ إلّا بِإذنِ نَبِیٍّ أو وَصِیِّ نَبِیٍّ، و أنتَ وَصِیُّ خاتَمِ النَّبِیِّینَ و المُرسَلینَ و أنتَ خاتَمُ الأوصِیاءِ.
«بدانید! روزی از قریهای در بلاد شرق به نام عندف، زیراندازی از پشم به رسم هدیه پیشکش آوردند. رسول خدا مرا صدا زد و فرمود: ”حرکت کن، و أبوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و سعد و سعید و عبدالرّحمن بن عوف زُهری را حاضر کن.“ رفتم و تمامی ایشان را نزد رسول خدا آوردم، در حالیکه ابن عَمّ او علیّ بن أبیطالب کنار آن حضرت نشسته بود. حضرت به من فرمود: ”ای أنس! این زیرانداز را بگستران و همه افراد را در آن جای ده.“ سپس فرمود: ”خودت هم بنشین و از آنچه بر ایشان میگذرد مرا آگاه کن.“ آنگاه خطاب به علیّ بن أبیطالب فرمود: ”ای علی! به باد امر کن تا شما را به پرواز آورد.“ علی فرمود: ”ای باد ما را به پرواز آور!“ ناگهان دیدیم از زمین بلند شدیم. پیامبر در حالیکه ما را نظاره میکرد فرمود: ”سفری با برکت و میمنت داشته باشید!“
همینطور باد ما را در آسمان برفراز زمین حرکت میداد که ناگاه علیّ بن أبیطالب به باد امر فرمود: ”ما را بر زمین بگذار!“ باد ما را به زمین در جایگاه اصحاب کهف قرار داد. حضرت رو کرد به ما و فرمود: ”میدانید الآن در
