اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اسرار ملکوت ج1

0
جلد ها

جلد اول از مجموعۀ «اسرار ملکوت» که شرحی نفیس ولی ناتمام از حدیث شریف عنوان بصری است از رشحاتِ قلم حضرت آیة‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌الله‌سرّه بوده است؛ که مقدمه‌ای بر شرح این حدیث شریف است و پیرامون «ضرورت کسب معارف یقینی و الهی، و حُرمتِ کتمان حقیقت» به رشتۀ تحریر درآمده است.  اهم مطالب این مجلد:  • حرمت کتمان حقیقت  • کتمان مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام توسط بعضی از صحابه  • بی‌مهری حوزه نجف نسبت به حکما و عرفای الهی  • بطلان سکوت در مقابل ظلم، طبق موازین عقلی و نقلی  • لزوم بصیرت و خبره‌بودن در شناخت دین و تبلیغ آن  • معرفت‌نداشتن به فلسفه احکام، یکی از مصادیق عدم موفقیت در امر‌به‌معروف  • اختلاف نفوس در تلقّیِ تشیّع و اطاعت از امام معصوم  • اطاعت از امام معصوم علیه‌السلام باید در همه ابعاد انسانی باشد

اسرار ملکوت ج1

49
  • گذارد و از آن منزل حرکت نمود. من هم از او دست برنداشته و به دنبالش به راه افتادم تا در منزلی دیگر فرود آمد. به خدمتش رسیدم و مجدّداً مطلوب خود را معروض داشتم. در این حال رو به من نمود و گفت: آیا تو همان سائل دیروز نیستی؟! گفتم: بلی!

  • سپس گفت: قسم به خدا برمی‌خیزم و در حال ایستاده حدیثی برای تو نقل می‌کنم؛ زیرا دیروز تو را مورد بی‌مهری قرار دادم و مسئول تو را پاسخ ندادم. همانا شنیدم از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم که می‌فرمود: ”هرکه به دانشی دست یافت و دیگران را از آن محروم نمود، خداوند در روز قیامت او را به لجامی از آتش جهنّم معذّب خواهد نمود.“»

  • ثُمَّ قامَ قائِمًا و قالَ: کُنتُ رَأیتُ مَولایَ أنَسَ بنَ مالِکٍ و هُوَ مُعَصَّبٌ بِعِصابَةٍ بَیضاءَ. فَقُلتُ: و ما هَذِهِ العِصابَةُ؟! قالَ: هَذِهِ دَعوَةُ علِیِّ بنِ أبی‌طالِبٍ [علیه السّلام]. فَقُلتُ: و کَیفَ؟! فَقالَ: أُهدِیَ إلَی رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ طائِرٌ و رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ فی بَیتِ أُمِّ سَلَمَةَ ـ رَضِیَ اللهُ عنها ـ ؛ و أنا حِینَئِذٍ أحجُبُ رَسولَ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ. فَأصلَحَتهُ أُمُّ سَلَمَةَ ـ رَضِیَ اللهُ عَنها ـ و أتَت بِهِ رَسولَ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ و قالَت أُمُّ سَلَمَةَ: اِلزَمِ البابَ لِیَنالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ مِنهُ!

  • فَلَزِمتُ البابَ و قَدَّمَتهُ إلَی النَّبِیِّ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ. فَلَمّا وَضَعَتهُ بَینَ یَدَیهِ، رَفَعَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ یَدَیهِ و قالَ: «اللهُمَّ ائتِنِی بِأحَبِّ خَلقِکَ إلَیکَ یَأکُلْ مَعِی مِن هَذا الطّائِرِ!» فَسَمِعتُ دَعوَةَ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ و أحبَبتُ أن یَکُونَ رَجُلًا مِن قَومِی. فَأتَی عَلِیُّ بنُ أبی‌طالِبٍ، فَقُلتُ: إنَّ رَسولَ اللهِ [صلّی الله علیه و آله] عَنکَ مَشغولٌ؛ فانصَرَفَ.

  • ثُمَّ دَعا رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ ثانِیَةً و قالَ: «اللهُمَّ! ائتِنِی بِأحَبِّ خَلقِکَ إلَیکَ یَأکُلْ مَعِی مِن هَذا الطّائِرِ!» فَأتَی عَلِیُّ بنُ أبی‌طالِبٍ، فَقُلتُ: إنَّ رَسولَ اللهِ عَنکَ مَشغولٌ؛ فانصَرَفَ.

  • ثُمَّ رَفَعَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علَیهِ و آلِهِ رَأسَهُ و دَعا ثالِثَةً و قالَ: «یا رَبِّ! ائتِنِی